نمادشناسی تطبیقی «عزاداران بیل» ساعدی و «مسخ» کافکا

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، بناب، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی واحد بناب، دانشگاه آزاد اسلامی، بناب، ایران.(

3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد بناب، دانشگاه آزاد اسلامی، بناب، ایران

doi
10.22103/jcl.2020.2537
چکیده

نمادپردازی ابزاری برای تعمیق معنایی اثر ادبی و بیان مفاهیمی است که در پس زبان نمادین نهان است. فرانتس کافکا و غلامحسین ساعدی، نویسندگان دورانی بحران زده ‏اند که  زبان آثار آنها، نمادین است و در آثارشان به نمادپردازی توجه ‏داشته ‏اند. این مقاله، داستان‌های «عزاداران بَیَل» ساعدی و «مسخ» کافکا را با رویکردی تحلیلی- توصیفی و با تکیه بر نمادشناسی تطبیقی بررسی کرده‌است. دستاورد پژوهش نشان‏می‌دهد که این دو داستان، مبتنی بر زبانی نمادین نگاشته ‏شده­ اند و نمادهای انسانی، غیرانسانی (مکان‌ها و اشیا) و حیوانی در دو اثر به ‏کار رفته ‏است. ساعدی و کافکا تلاش ‏کرده‌اند تا مفاهیمی عمیق را در توصیف زمانه و عصر خویش، از طریق زبان نمادین به مخاطب انتقال دهند، چنان‏که مسخ مشدی حسن به گاو در عزاداران بَیَل و مسخ گرگور در داستان کافکا به حشره‌ای عظیم‌الجثه، از نمادهای مشترک برجسته در این دو اثر است. مسخ مشدی حسن نوعی استحالۀ روحی، توهّم و جنون و نمادی از خودبیگانگی اوست و مسخ گرگور سامسا، روایت بیگانگی از جامعۀ دچار بحران هویت. مسخ مشدی حسن، روحی و مسخ گرگور، جسمانی است. هر دو مسخ، تنزل از درجۀ انسانی به مقام و مرتبۀ حیوانی است و این شاید به این معنا باشد که پایان چنین بیگانگی از خود، رسیدن به مقام پست حیوان­بودن است. مسخ موسرخه در عزاداران بَیَل نیز، مسخی جسمانی است و از این نظر شبیه به مسخ گرگور سامسا. موسرخه، نماد قحطی وگرسنگی است؛ امّا مسخ گرگور نماد بی‏هویّتی در هجوم مدرنیسم است.