مطالعۀ تطبیقی مضمون مهاجرت در آینه های دردار گلشیری و بی خبری کوندرا

نویسندگان

1 استاد زبان و ادبیات فرانسه، دانشکده ی ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه تبریز

2 دانشجوی دکتری ادبیات فرانسه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران

doi
10.22059/jor.2019.291982.1914
چکیده

 مهاجرت مفهوم و کنش مدرنی نیست، اما نگرش به‌آن در سدة بیستم، بویژه پس از نیمۀ دوم آن بانگریستن به‌وضعیت انسان معاصر و خودآگاهی­اش عوض شده­است، وگرنه، مهاجرت از همان آغاز آفرینش وجود داشته و چه بسیار کسان که هجرت کرده­اند (از اشخاصی بزرگ همچون حضرت ابراهیم و پیامبر اسلام و یارانش، و یا مهاجرت برخی اقوام در زمان جنگ­ها). اما آنچه که در این میان، نگاه کوندرا و گلشیری را متمایز می­کند، نگاه این دو به‌مهاجران در غربت (نگاه گلشیری در آینه­های دردار) و برگرداندن آن‌ها به‌کشورشان (نگاه کوندرا در بی­خبری) است، تا فرق اساسی بین خود و هم­میهنان و حتی نزدیکان‌شان را ببینند. در این میان گلشیری مهاجران ایرانی را در غربت توصیف می­کند و کوندرا مهاجران را به‌پراگ برمی‌گرداند؛ دو چیزی تقریبا متفاوت، اما هر دو راجع به‌مهاجرت و مهاجران و تغییر آن‌ها در این فرایند که سرانجام به‌دو نتیجة متفاوت منجر می­شوند.

کلیدواژه‌ها