بررسی جامعه شناختی کژکارکردهای سیاستهای حمایتی با تاکید بر طرد اجتماعی

نویسندگان

1 رییس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

2 دانشیار گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

3 جامعه شناسی اقتصادی و توسعه، پردیس البرز دانشگاه تهران

doi
10.22054/rjsw.2021.61012.495
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی کژکارکردهای سیاستهای حمایتی در زنان سرپرست خانوار تحت پوشش دو نهاد حمایتی کمیته امداد امام خمینی و سازمان بهزیستی انجام شده است. در این پژوهش با به کارگیری مفهوم طرد اجتماعی، به بررسی جامعه‌شناختی مسئلۀ تحقیق پرداخته شده است. روش تحقیق نظریه زمینه‌ای بوده و 36 مصاحبۀ عمیق و نیمه ساختار یافته با دو گروه از پاسخگویان، مشتمل بر مددجویان و متخصصین انجام شده است. پس از سنخ شناسی سه گانۀ طرد اجتماعی و گونه های وابستگی متناظر با آن پدیدۀ مرکزی مبتنی بر یافته های پژوهش تحت عنوان "وابستگی منفعلانه" برساخت شده است. مهمترین علل اصلی این پدیده در چهار مقولۀ "طرد مزمن" ، "جامعه پذیری وابسته پرورِ زنان" ، "درجاماندگی سیستم حمایتی" و "کلیشه سازی زن سرپرست خانوار" شناخته شده اند. شرایط زمینه‌ای تحت عنوان "سیاسی شدن حمایتها" و "شرایط فزایندۀ فراوانیِ زنان سرپرست خانوار " مقوله‌بندی شده‌اند. شرایط مداخله‌گر نیز تحت مقوله‌های" سوء مدیریت" و "نقص قوانین" بر ساخت شده‌اند.راهبردهای اصلی در سه مقوله "بازاندیشی سوداگرانه" ، "ناتوان نمایی" و "طرد خود‌خواسته" مقوله بندی شده اند و پیامدهای این پدیده نیز در دو مقوله "مطالبه‌گری مستمر" و " اشتغال‌گریزی" صورت‌بندی شده‌اند. در این پژوهش مددجویانی که طرد مزمن و بین‌نسلی را تجربه کرده‌اند، ظرفیت بالایی برای وابستگی منفعلانه به حمایتها- به عنوان اصلی ترین کژکارکرد سیاستهای حمایتی- دارند و شایسته است در اتخاذ سیاستهای حمایتی برای مطرودین مزمن متناسب با وضعیت طرد‌شدگی آنان، نسبت به پیشگیری و کنترل وابسته‌شدن به حمایتها و رسوب در سیستم حمایتی برای این افراد تمهیداتی اندیشیده شود.