نقش «تربیتی خود» در اندیشه های ادبی و عرفانی مولوی و اقبال لاهوری

نویسندگان

1 مربی بخش زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه جیرفت، ایران

doi
10.22103/jcl.2019.2422
چکیده

در فلسفه تعلیم و تربیت، نقش تربیتی خود بسیار مهم و مورد توجه است. به همین علت موضوع از منظر دو حکیم و در دو سرزمین مورد بررسی و تطبیق قرار گرفته شده است. هدف مقاله حاضر مطالعه مفهوم «نقش تربیتی خود» و چگونگی تربیت آن در نظام فکری و اندیشگی مولوی و اقبال لاهوری است. مسأله‌ای که در این زمینه مطرح می‌شود؛ آن است که معرفت نفس یا شناخت خود و نحوه تربیت آن نزد مولانا و اقبال چه همسانی‌ها و تفاوتهایی دارد؟ روش این پژوهش کیفی بوده؛ و از تحلیل و توصیف داده های مربوط به این دو ادیب استفاده شده است.یافته‌ها، نشان می‌دهد مولوی و اقبال باتوجه به زمینۀ اجتماعی که در آن تربیت شده‌اند، نقاط قوت و ضعف نظام اجتماعی و فرهنگی زمانه خویش را در نوع نگاه به تربیت «خود یا نفس» می‌دانند. لذا تربیت «خود» را در اولویت نظام تعلیم و تربیت خویش قرار می‌دهند. وجه مشترک شناخت و تربیت «خود» از نظر مولوی و اقبال مواجه‌سازی مستقیم فرد با فطرت الهی، تربیت عقل و آگاهی از پدیده‌های طبیعی است. اما وجه تفاوت نظرات ایشان در میزان استفاده از عقلانیت و تجربه به هنگام تربیت «خود» است. مولانا بیشتر بر معرفت شهودی تأکید دارد و با تربیت سالک –عارف به فناءفی‌الله می‌رسد که نتیجه آن خودشناسی فردی است. اما اقبال با بکارگیری روش شناخت عقلی و نتایج تجربی آن، خود فردی را به من اجتماعی گسترش می‌دهد و به یک هویت جمعی در تربیت «خود» نظر دارد.