تحلیل دین‌گریزی شخصیت‌های زن در برخی از رمان‌های مدرن دهۀ هفتاد و هشتاد شمسی

نویسندگان
doi
10.22108/coth.2025.143069.1939
چکیده

مدرنیته به شیوه‌ای از زندگی اجتماعی اطلاق می‌شود که در اروپا، در حدود قرن هفدهم شکل گرفت. یکی از معضلات در حوزۀ ایدئولوژی، دین­گریزی است که با نوعی بی­اعتقادی یا نافرمانی بروز می­یابد. دوران مدرن بنا بر گرایش به عقلانیت و تجربه و علم­گرایی، اعتقاد دینی را با چالشی تجددخواهانه مواجه کرده ­است. برخی از روشنفکران با تحلیل گفتمان مدرن در این چالش سهیم شده­اند؛ از جملۀ این گروه برخی از نویسندگان رمان­های مدرن هستند. این پژوهش می­کوشد تا چالش دین­گریزی را در میان شخصیت­های زن برخی از رمان­های منتخب مدرن دهۀ هفتاد و هشتاد، از جمله رمان‌هایی از حسین سناپور، ابوتراب خسروی، زویا پیرزاد، رضا قاسمی و رضا امیرخانی بررسی کند. برای تبیین موضوع، ضمن تعریف دین و دین­گریزی، شخصیت­های زن رمان­های منتخب با روش توصیف و تحلیل بررسی خواهند شد و بعد از آن علل و عوامل دین­گریزی شخصیت­های مدنظر تحلیل خواهند شد. از نتایج این پژوهش چنین برمی­آید که دین­گریزی در شخصیت­های زن رمان­های مدنظر می­تواند تحت تأثیر عواملی مانند جانبداری­های یک­طرفه و تعصب‌ورزی‌های دینی، فشار و خشونت، محیط اجتماعی و فرهنگی، دوستان، عشق­های ممنوعه، ناکارآمدی ظاهری دین، گریز از سنت‌های شرقی و میل به تجدد شخصیت­های یادشده باشد.