کلیات از دیدگاه شهابالدین سهروردی و دونس اسکوتوس
نویسندگان
doi
10.22108/coth.2023.128561.1585چکیده
تبیین فلسفیِ کلیات مطالعۀ آنها در نسبت با عالم و ذهن است و از دو پرسش میگذرد: کلیات چیستند و چگونه ساخته میشوند. پژوهشِ حاضر به این دو پرسش در آرای سهروردی و اسکوتوس میپردازد. با بهکارگیریِ ادبیاتی مشترک، هر دو فیلسوف، ویژگیهایی اشتراکی و اختصاصی برای عالم قائلاند. در فلسفۀ اسلامی از این ویژگیها به وجود و ماهیت تعبیر میشود؛ اما سهروردی، با تکیه بر نور، آنها را «نور» و «ماهیت یا موجود» معرفی میکند. اسکوتوس نیز از کلی طبیعیِ سینوی و طرح دو مسئلۀ «وحدتِ غیرعددی» و «اشتراک» این ویژگیها را تبیین میکند. پس از بررسیِ عالم مطالعۀ ذهن ممکن میشود؛ زیرا فیلسوفانِ واقعباور فلسفهشان را از عالم میآغازند و سپس به سایر حوزهها سرایت میدهند. کلیات با جمعبندی برآیندِ نظرات آنها به عالم و ذهن تبیین میشود. با در نظر گرفتنِ مناقشۀ افلاطون و ارسطو در مسئلۀ کلیات نتایج زیر به دست آمدند. سهروردی، آگاهانه یا ناآگاهانه، هر دو نسخۀ افلاطونی و ارسطوییِ کلیات را باور دارد؛ در حالی که اسکوتوس تنها نسخۀ ارسطویی را طرح میکند. سهروردی این دو نسخه را با هم متصل نمیکند. نسخۀ ارسطویی بر عاملیّتِ ذهن تأکید میکند و نسخۀ افلاطونی مُثُل افلاطونی را در نظام نوری میبیند. همچنین، اسکوتوسِ مشائی ماهیت را در عالمِ خارج از ذهن به شیوۀ ارسطویی، یعنی ادراکِ کلّی از راه جزئیات، اثبات میکند. اگرچه هر دو در خوانش از ارسطو همرأیاند، از یکدیگر واگرایند. سهروردی بر عاملیّتِ ذهن انگشت مینهد. اسکوتوس کلّی را در عالم میبیند؛ اگرچه هر دو میکوشند نوعی سازگاری بین عالم و ذهن برقرار سازند.