تحلیل تحولات روایی ولادت و عروج مسیح (ع) برپایۀ روابط «فرامتنی»

نویسندگان
doi
10.22108/coth.2019.118597.1322
چکیده

به اعتقاد ژرار ژنت، هرگاه متنی متن دیگر را نقد و تفسیر کند، نسبت به متن اول فرامتن محسوب می‌شود. رابطۀ فرامتنی در تشریح، انکار یا تأیید متن اول عمل می‌کند. پژوهش حاضر در پی آن است تا اجزای روایت ولادت و عروج مسیح(ع) را بر مبنای مقایسۀ روایات موجود در میان اناجیل اربعه، قرآن کریم، متون برگزیدۀ تفسیری اسلامی (تفاسیر طبری، عتیق نیشابوری و ابوالفتوح رازی از سده‌های سوم تا ششم)، قصص‌الانبیاء‌های نیشابوری و بوشنجی (قرون پنجم تا ششم)، و متون برجستۀ شعر فارسی (تا پایان قرن ششم) بررسی کند و با تعیین شباهات میان هریک از این منابع در تشریح، انکار یا تأیید آنها نسبت به دیگر منابع، چگونگی تحول روایات و وجود روابط فرامتنی میان آنها را مشخص کند. مشخص شد منابع شعریِ بررسی‌شده دربارۀ شیوۀ آبستنی مریم، فرامتنِ تفسیر طبری‌اند که با انجیل لوقا مطابقت بیشتری دارند؛ اما سرودۀ منوچهری دامغانی و تفسیر عتیق نیشابوری درین‌باره فرامتنِ یکدیگر دانسته شده‌اند. سرودۀ ناصرخسرو در عین تأویل و انکارِ عبارات عیسی(ع) در انجیل، سخن خاقانی دربارۀ «اتّهام عیسی به خدایی» و نیز تعبیر نظامی از «زنده بر دار رفتن مسیح» باوجود انکار همگی، به‌نوعی فرامتنی از انجیل محسوب می‌شوند. متون شعر پارسی تا قرن ششم درخصوص روایات نقل‌شده دربارۀ آغاز و پایان زندگانی مسیح، فرامتنی از منابع اسلامی و مسیحی‌اند. نه‌تنها تفاسیر اسلامی در این‌باره فرامتنی از قرآن کریم و پس از آن عهد جدیدند، میان تفاسیر اسلامی نیز رابطۀ فرامتنی برقرار است.