بررسی، تبیین و تحلیل دیدگاه متونِ آخرالزمانی زردشتی نسبت به جنبش‌های ایرانی ضدخلافت در سده‌های دوم و سوم هجری

نویسندگان
doi
10.22108/coth.2019.110562.1143
چکیده

در بررسی دوره‌های مختلف تاریخ ایران، سده‌های اول تا سوم هجری به دلیل تحولات و دگرگونی‌های عمیق جامعۀ ایرانی، حضور گستردۀ اعراب در سرزمین‌های ایران‌شهر، مواجهۀ دو جهان‌بینی زردشتی و اسلامی و شیوه‌های مقاومت و پایداری جامعه نسبت به تسلط اعراب، اهمیت زیادی دارد. در این دوره، دین زردشتی از جایگاه غالب و مسلط گذشته تنزل یافت و دین اسلام با گسترش تدریجی جای آن را گرفت؛ بنابراین، صیانت از وحدت درونی جامعۀ زردشتی به دغدغۀ مؤبدان تبدیل شد که بازتاب آن را در متون آخرالزمانی زردشتی دیده می‌شود. بر اساس این، پایداری در برابر اعراب، جنبه‌های سیاسی و خشن ابتدایی خود را کنار گذاشت و در قالب حفظ یکپارچگی دینی و اجتماعی زردشتیان و تمرکز بر موضوع پایانِ جهان و رستگاری روحانی، به حیات خویش ادامه داد. در این چارچوب، بروز جنبش‌های ایرانی که عمدتاً در سده‌های دوم و سوم هجری بر ضد دستگاه خلافت رخ دادند و ماهیت غیرزردشتی داشتند، بدعت و چالشی خطرناک برای هویت اجتماعی زردشتیان تلقی شدند و متونِ آخرالزمانی زردشتی، آنها را نقد و نکوهش کردند. در این پژوهش تلاش شده است با شیوه‌ای توصیفی‌تحلیلی و با بهره‌گیری از شواهد مکتوب برجای‌مانده تا سدۀ یازدهم میلادی، تحولات جامعة ایرانی در سده‌های نخستین اسلامی از منظر جهان‌بینی زردشتی بررسی شوند.