امکانسنجی کاربست نظریه استعاره مفهومی در تحلیل مسائل اصول فقه
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه تهران
2 دانشیار دانشگاه تهران
doi
10.22067/jfu.v52i2.75502چکیده
از نظر عالمان اصول فقه، احکام الهی نزد خداوند اموری ثابت و واقعیاند و احکام استنباط شده توسط فقیهان، ظاهریاند و در فرض ناسازگاری با آن احکام واقعی، تغییری در آنها ایجاد نمیکنند. با این وجود، این پرسش مطرح است که چه عاملی سبب میشود تا فقها در موضوعهای یکسان و با مراجعه به منابع مشابه، احکام متفاوتی استنباط کنند؟ هرچند بیشتر پاسخها به این پرسش ناظر به تأثیر زمان و مکان و تغییر موضوعهای احکام است، اما به نظر میرسد یکی از اسباب اثرگذار در تغییر احکام شرعی، اختلاف در دستگاه «استعاره-نظریه» است. بر اساس دستاوردهای زبانشناسانِ شناختگرای معاصر، فرآیند تفکر انسان، ماهیتی استعاری داشته، بیشتر استعارههای زبانی، معلول وجود استعارهها در ساختار مفهومی ذهن انسان است. بر این اساس، تمامی مفاهیم انتزاعی به واسطه فرآیند تجسم سازی از یک امر شناختهشده و عینی، مفهومی میشوند. یافتههای پژوهش حاضر که به روش تحلیلی – توصیفی و به استناد منابع کتابخانهای انجام شده است، نشان میدهد اختلاف در احکام، ناشی از اختلاف در نظریههای اصولی است و اختلاف در نظریههای اصولی، برآمده از دگردیسی در استعارههای پشتیبان و درونی این نظریات است. برای نمونه، دو استعاره «عبد و مولا» و «قانونگذار و قانون پذیر» که در طول زمان و بر اساس مفهوم انتزاعی «تکلیف» - به عنوان مهمترین و تأثیرگذارترین مفهوم انتزاعی موجود در اصول فقه - شکل گرفتهاند، سبب ایجاد نظریههای مختلفی در این علم شده و به دنبال آن بر استنباط فقیه از منابع فقهی (کتاب و سنت) نیز اثرگذار بوده است.