حاکمیت پارادایم «عدم حجیت اخبار آحاد» بر گفتمان فقهای شیعی سده 5-7
نویسندگان
1 استاد دانشگاه فردوسی مشهد
2 دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد
3 عضو هیئت علمی دانشگاه ولیعصر رفسنجان
doi
10.22067/jfu.v50i2.47939چکیده
ساختارگرایان، از جمله توماس کوهن، به نقش ساختارها در تولید علم معتقدند و تاریخ علم را تاریخ دورههایی میدانند که از هم کاملاً گسسته هستند و شاخصه هر دورهای از تاریخ علم، ظهور پارادایمی جدید است که نظریههای علمی درون آن تولید شده و ظهور پیدا میکند. طبق این رویکرد، پیشرفت علم در قالب زنجیرهای خاص صورت میگیرد که حلقه اول آن را پیش علم (شبه علم) تشکیل میدهد؛ حلقه دوم را کارکرد علم متعارف، حلقه سوم را بحران علم متعارف، حلقه چهارم را انقلاب علمی و در نتیجه حلقه پنجم یعنی بروز علم متعارف جدید صورت میگیرد. مبتنی بر این مدل میتوان چرایی مواجهه علمای شیعه با اخبار آحاد را در ادوار مختلف تاریخ تشیع مورد ارزیابی قرار داد. به عنوان مثال سده پنجم تا هفتم را باید عصر حاکمیت پارادایم «اصالت قرائن» دانست. این پارادایم فقط در دو برهه، یکی آغاز پیدایش خود (مرحله پیش علم) و دیگری دوران اضمحلال خود (مرحله بحران علم متعارف) دارای مخالفینی بود و در بین این دو مقطع ما شاهد حاکمیت بلامنازع پارادایم «اصالت قرائن» هستیم و هیچ عالمی را نمییابیم که قائل به حجیت اخبار آحاد باشد؛ تا اینکه با فعالیتهای علامه حلی و حلقه فکری ایشان، یک انقلاب علمی (تغییر پارادایم) صورت میگیرد و پارادایم «اصالت سند» بر فضای علمی مسلط و حاکم میشود و تا زمان ظهور اخباریگری این سلطه را حفظ میکند.