غیر مسلمان؛ از کفر تا استضعاف
نویسندگان
1 دانشیار دانشگاه میبد
2 دانش آموخته کارشناسی ارشد فقه و مبانی حقوق اسلامی، دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین
doi
10.22067/jfu.v50i1.52246چکیده
تقسیم و تنویع انسانها به دو دسته مسلمان و کافـر، به معنـای تصـویر نیافتن دستهای دیگر از آدمیان است. این تقسیمبندی، پیشینهای تاریخی و دراز مدت دارد و گویا در نزد عقـل، بدیهـی و در نگاه شـرع، غیر قابل انکـار شمرده شده است. بررسیها روشـن میکند ادلـهای وجود دارد که به قدر کافـی، در اقنـاع اذهـان برای پذیرش گروه سومی از انسـانها، دلالت دارند. تحقـق عنوان اسـلام، نیازمند مولفهها و عناصری است که بدون آنها این عنوان، محقـق نمیشود. برای پیدایش عنوان کفر نیز مولفهها و شرایطی از قبیل انکار و تکذیب از سر اراده، علـم و اختیـار، لازم است. با نبود مولفهها، نه کفـر، محقـق میشود نه اسـلام در دل و رفتـار، رسوخ میکند. افزون برآن، تقابل مفهومـی اسلام و کفر به گونهای است که پذیرش گروه سوم، ثبـوتا با محـذور و تنگنـای عقلی، روبرو نشده و اثباتا با منع از ناحیه شریعت، مواجه نمیشود. بنابراین نادرستی و ناروایی گزاره «هر غیـر مسلمانی، کافـر است» به گونه ایجاب کلی (موجبه کلیه)، حاصل بررسی ادله است. مستند به منابع دینی، میتوان این گروه را مستضعف نامید که احکـام فقهی ویژه خود را میطلبند و به نظر میرسد از یک سو اینان از امتیازات ویژه مسلمانان نابرخوردارند و از سوی دیگر ذیل احکام تضییقی و محدود کننده کافران نیز قرار نمیگیرند.