تفکرات پسااستعماری در اشعار محمد فیتوری و لنگستون هیوز

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه فردوسی مشهد / مشهد / ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان

3 دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان

doi
10.22059/jor.2017.218747.1464
چکیده

در قرن­های نوزدهم و بیستم، جنبشی ضداستعماری تحت لوای تفکّرات پسا­استعماری علیه تبعیض­نژادی و قومیتی شکل گرفت. در این میان ادبا و شعرا نیز علیه تفکرات نژادپرستانه و استعمارگرایانه به پاخاستند که از آن جمله می­توان به «محمد فیتوری»، شاعر معاصر سودانی، و «لنگستون هیوز»، شاعر معاصر آمریکایی، اشاره نمود. پژوهش حاضر با هدف تبیین و شناسایی بن­مایه­های تفکرات پسااستعماری این دو شاعر و نیز وجوه تباین و تشابه ایشان در این حوزة فکری با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی و با رویکردی جامعه­شناسانه بر پایۀ مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، به بررسی شعر این دو شاعر پرداخته است. از خلال بررسی­های انجام شده می­توان گفت: این دو شاعر اگر چه در اصول اصلی و کلّی خود علیه تبعیض نژادی مشترک بوده و یک موضع دارند، امّا با این حال در بسیاری از جهات نیز با یکدیگر تفاوت دارند؛ لحن و زبان فیتوری کوبنده­تر و برنده­تر از لحن و زبان شعری هیوز می­باشد و در اشعارش مقاومت و خشونت بیشتری را در مبارزه علیه استعمار می­توان دید در حالی­که لنگستون هیوز، تحت تأثیر افکار و اندیشه­های اندیشمندان آمریکایی و اروپایی، با لحنی ملایم به استعمارستیزی می­پردازد. هیوز بیشتر از فیتوری از حرمان و تبعیض سیاه­پوستان و آثار و تبعات نژادپرستی سفیدپوستان آگاه است؛ بنابراین اشعارش بیشتر از فیتوری در به تصویر کشاندن آلام، دردها، رنج­ها، امید و آرزوهای سیاهان آمریکایی-آفریقایی به طور خاص و انسان­های جهان به طور عام، جنبة جهانی پیدا کرده است. هدف مشترک هر دو شاعر در استعمارستیزی و افتخار نمودن به هویت و اصالت نژادی درواقع ­یک نوع آگاهی­بخشی و هشیاری نژادی و ناسیونالیسم فرهنگی در بین مردم سیاه­پوست به منظور ایجاد همبستگی و اتحاد نژادی است.