درونمایه سازمان فکری استرآبادی و بازتابهای آن در منابع تراجم
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه ادیان و مذاهب
2 دانشجوی دکتری و پژوهشگر پژوهشکده ادیان و مذاهب
doi
10.22067/fiqh.v46i16.10650چکیده
نویسندگان مسلمان، در تحلیل پیشرفتهای علمی، به شکل گستردهای از کتب شرححالنگاری بهره میبرند. اطلاعات زندگی افراد و شرایط جغرافیایی آنان که در بررسی گرایشهای فکری خاص آنها لحاظ میگردد، معمولاً، از این کتـابها استـخـراج میشود. میتوان از این کتب، برای تحلیلهای کمّی، جهت ارائه تصویری از شکل کلی یک جامعه، به طور عام و طبقات علمی آن، به طور خاص، استفاده کرد. چهار قرن پیش، در قرن یازدهم، محمد أمین استرآبادی، یکی از پیشرفتهای علمی را در قالبی نوین و البته إفراطی، طرح نمود. این اندیشه، تأثیرات شگرفی بر عالمان عصر خود و پس از آن، بر جای نهاد و بیش از یکصد سال، تفکر غالبِ جهان تشیع به شمار میرفت. از استرآبادی، گاهی با عنوان مؤسّس و زمانی با وصف إحیاگر مکتب اخباریان، یاد میشود. اینکه کدامیک از این القاب، برای او مناسب مینماید، به این بستگی دارد که تاریخ مکتب اخباریان، به دورههای اولیه تشیّع دوازده امامی پس از زمان غیبت، بازگردانده شود و یا اینکه اخباریگری، پدیدهای نوظهور تلقی گردد. این، مهم نیست که کدام از این ألقاب(مؤسّس یا إحیاگر) درباره استرآبادی درست میباشد، نکته مهمّ این است که تفکر أخباریگری در دوره صفوی، شیوه فقاهت و اجتهاد را به چالش کشاند.مقاله حاضر پس از ارائه تصویری کلی از درونمایههای مکتب فکری استرآبادی و تحولاتی که او در عرصه منابع و مبانی اجتهاد موجب شد، در پی بررسی این نکته است که با وجود اثرگذاری این مکتب در عصر صفوی و فراگیر بودن نزاع أخباریان و أصولیان در طی یک قرن(قرن یازدهم)، چرا در آثار شرححالنگاری، تا 150 سال پس از وفات محمد أمین استرآبادی، این موضوع، کمتر بر کرسی سخن قرار گرفته است.