بازتحلیل مقولۀ «مجاز» با رویکرد معناشناختی و تحویل آن به «ایجاز»
نویسندگان
1 پژوهشگر پسادکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشیار و عضو هیئت علمی گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران
doi
10.22059/jlcr.2024.383998.2027چکیده
«مجاز» یکی از ابواب دانش بیان، و مباحث آن از فراگیرترین مسائل علوم بلاغت است. چیستی و سازوکار مجاز از زمان ارسطو تاکنون محل بحث و گفتگو بوده است. تلقی نادرست از این سبک بیانی و آرایۀ زبانی سبب شده است که برخی، مجاز را غیرواقعنما یا دروغ و قرآن کریم را از آن خالی پندارند؛ لذا در فهم و تفسیر قرآن و متون ادبی، تبیینی نوین و کارآمد از مجاز و نحوۀ دلالت آن مهم و راهگشا خواهد بود. در این راستا، هدف مقالۀ حاضر تبیین ساختار معناشناختی مجاز مرسل و استعاره و چگونگی دلالت آنها در زبان طبیعی است. این تحقیق با استفاده از نظریات دانشمندان گذشته و بهکمک مبانی معناشناسی کاربردی، به بررسی ساختار و نحوۀ دلالت مجاز میپردازد و نشان میدهد: هردوگونۀ آن مبتنی بر ایجاز حذف (یعنی حذف زبانی و تخفیف غیرزبانی) شکل میگیرند؛ با این تفاوت که مجاز مرسل براساس نوعی مجاورت اما استعاره برپایۀ مشابهت رخ میدهد. بدینسان میتوان مجاز مرسل را «ایجاز مجاورت» و استعاره را «ایجاز مشابهت» دانست. دلالت مجاز بر معنای غیروضعی، مانند حقیقت در ساختار «دلالت زبانشناختی» انجام میشود؛ بدینصورتکه مخاطبِ کلام با احاطه بر کاربرد و تکیه بر بافت غیرزبانی (بافت موقعیت و دانش پیشزمینه خود) میتواند کلام موجز را «تفصیل» دهد و معنا را «تفسیر» و کشف نماید. هم پدیدآمدن مجاز، هم دلالت و فهم آن، وابسته به کاربرد است و درصورت عدم احاطه بر کاربرد و ندانستن بافت غیرزبانی، تفسیر و کشف مجاز مشکل و گاه ناممکن خواهد بود. درنتیجه، «مجاز»، نوعی «حقیقتِ» موجز است که میتواند مانند حقیقت، واقعنما باشد و چیزی باعنوان «استعمال مجازی» واقعیت ندارد. سرانجام، میتوان تعریف نوین از مجاز را «لفظِ موجزِ دالّ بر معنای غیروضعی در کاربرد جدید» دانست؛ تا یکی از مشکلات مهم دانش بلاغت دربارۀ مجاز قابل رفع گردد.