مادر و شهرهای رشد یابنده : استعاره ای مدرن در سروده های امیل وِرهارن

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان وادبیات فرانسه دانشکده زبانها و ادبیات خارجی دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jor.2019.262937.1799
چکیده

هدف از نوشتار حاضر بازخوانی دشت‌های وهم‌آلود شهرهای رشد یابنده 1895 اثر امیل ورهارن در پرتو نقد روان‌شناختی است. در این سروده‌ها تصاویر حوزة ناخوداگاه به شهری جان می‌دهند که‌هیولاوار پیش می‌رود و پیکرش را فربه‌تر می‌کند. انگارة شهر به نحو معناداری با استعارة مادر پیوند دارد و وجوه متعدد و متضادی را برمی‌نمایاند: مظهر صلابت در مقام مادر- شهر از یک سو، مظهر درنده‌خویی و مادر نرینة هولناک از دیگر سو، نیز تجلی‌بخش زندگی ابدی و بازتاب‌دهندة تصویر مرگ توأمان. به نظر می‌رسد که تنها راه خودیابی انسان روان رنجه در شهر، نماد مادر بدنهاد و خیزانندة امیال سیری‌ناپذیر، این باشد که میل به بودن را از نو بیاموزد. پرسش جهانی سرانجام رهیده‌از سلطة شهرها؟ در مؤخرة سروده‌ها مبین آرزوی ناخودآگاه رهایی از سلطة ایزد‌بانوی مادر است، آرزویی که در برابر قدرت خیره کنندة او چندان سر برنمی‌آورد.