تحلیل روایت‏ شناختی سه حکایت از گلستان

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ابیات فارسی دانشگاه هنر ایران

doi
10.22059/jlcr.2024.379979.2010
چکیده

شهرت سعدی به خاطر قدرت قلم و تأثیرگذاری سخنش، از مرزهای ایران فراتر رفته و عالم‏گیر است. پژوهشگران ادیب ایرانی و دیگران در کشف و شناخت قلم سعدی فراوان نوشته اند. روایت‏ شناسی از علوم جدید ادبی است که متن ‏های روایی، به‏ ویژه داستانی را از منظر کمیت و کیفیت و چگونگی توفیق آنها در به‏ کارگیری مهارت‏ های روایتی، تأثیرگذاری‌‏شان بر خواننده و درصد توانشان در رساندن پیام به مخاطب و گیرندۀ اثر، بررسی می کند.در این مقاله سه حکایت از گلستان سعدی با استفاده از روش کتابخانه‏ ای، توصیفی و تحلیلی، با کمک قواعد و مهارت‏ های داستانی و روایت‏ پردازی مدرن، بازکاوی می ‏شود، تا به این پرسش پاسخ داده شود که راز قدرت، زیبایی و کمال حکایت ‏های گلستان در چیست؟ در این مقاله با بازخوانی و بررسی حکایت‏ های سعدی، به درستی ثابت می ‏شود که وقوف شهودی و ناخودآگاه سعدی به چگونگی پردازش روایت و دقت او در ساخت و ارائۀ ساختمان داستان دلیل اصلی توفیق حکایت‏ های گلستان در کمال، قدرت و تأثیرگذاری و زیبایی آنهاست؛ آنچنان‏ که بعد از گذشتن قرن‏‌ها، داستان ‏نویسی مدرن به دنبال آن است.سعدی به شکل خارق‏ العاده ‏ای به مهارت‏ هایی همچون چگونگی آغاز داستان، ایجاد گره در محور طولی داستان و رساندن قصه به بحران و اوج، و گره‏ گشایی و رساندن سخن به سرانجام، و نقش گفتگو (dialog)  و شخصیت‏ پردازی در کمال قصه و ارسال پیام به مخاطب، واقف بوده است.او با دقت هنرمندانه ‏ای، حکایت را با حادثه‏ ای پر انرژی که به ذهن و عواطف خواننده ضربۀ لازم را می‏ زند و او را در برابر سؤال «چه خواهد شد؟» می‏ نشاند، آغاز می‏ کند، و با گره افکنی‏ های لازم و ایجاد پرسش و حس کنجکاوی در ذهن و روان مخاطب، داستان را به اوج بحران می‏‌رساند، و با گره‏ گشایی به هدف خود در ارسال پیام به مخاطب می رسد.