انتقادی بر نظریۀ طرح-کاربرد در فلسفۀ تکنولوژی

نویسندگان

1 دکترای فلسفه علم و فناوری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

2 دانشیار گروه فلسفه علم و فناوری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

3 دانشیار گروه فلسفه علم و فناوری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

doi
10.22034/jsfc.2024.394211.2504
چکیده

هاوکس و فرماس بر اساس نظریه کنش، در فلسفۀ تکنولوژی نظریه‌ای تحت عنوان طرح-کاربرد ارائه کردند. در این نظریه، طرح‌ها، مجموعه کنش‌هایی هستند که برای تحقق یک هدف پیگیری می‌کنیم. طرح-کاربردها، طرح‌هایی هستند که در آن‌ها حداقل از یک مصنوع برای تحقق یک هدف استفاده می‌شود. بر اساس این نظریه، فرآیند طراحی، ساختن و تعامل با طرح-کاربردها است تا مصنوعات. کارکرد مصنوعات بر اساس طرح-کاربردی که در آن به کار گرفته می‌شوند، تعیین می‌شود. در این فرآیند، طراح باید در تعامل با کاربر، طرح-کاربردها را متناسب با موقعیت و مهارت‌های کاربر، بازسازی کند. همینطور طرح-کاربردها باید بر اساس معیار مرکزی کارآمدی و معیارهای دیگری همچون کارایی، ایمنی و ماندگاری ارزیابی ‌شوند.ما ضمن بررسی این نظریه و تبعات آن نشان می‌دهیم که با وجود بسترهای درستی که این نظریه در بر دارد اولاً جایگاه هستی‌شناختی طرح-کاربرد مشخص نیست. ثانیاً پیش‌فرض فلسفی آن تعریف معرفت به «باور صادق موجه» است که از نظر ما دچار اشکال است و ثالثاً این نظریه تبیینی برای پیشرفت طرح-کاربردها ندارد.