تحول در آموزش و پرورش: تحلیل گفتمان کنشهای سیاستی دوره سازندگی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری سیاستگذاری فرهنگی دانشگاه خوارزمی
2 دانشیار گروه جامعهشناسی دانشگاه خوارزمی
3 استاد گروه جامعهشناسی دانشگاه خوارزمی
4 دانشیار گروه جامعهشناسی دانشگاه خوارزمی
doi
10.22034/jsfc.2022.319943.2345چکیده
نظم نمادین آموزش و پرورش همواره عرصهای برای منازعات معنایی گوناگون جهت مفصلبندی کنشهای سیاستی مختلف بهمنظور ایجاد تغییر و تحول بوده است. در این مقاله در چارچوبی ترکیبی از نظریه گفتمان لاکلا و موفه و نورمن فرکلاف به تحلیل گفتمان این منازعات معنایی در متون سیاستی دوره سازندگی پرداختیم. توسعه اقتصادی، سازندگی و بازسازی ویرانیهای ناشی از جنگ تحمیلی، فضایی برای بروز منازعات معنایی جدید در عرصه نظام آموزشی را فراهم نمود، که در راستای تغییر تدریجی در اهداف، محتوا، ساختار و برنامههای آموزش و پرورش و درصدد تثبیت معنای نشانههای تغییر و تحول در آموزش و پرورش در بینامتنیت با نشانههای برنامههای توسعه بود. این نشانهها از طریق متون سیاستی و کنشهایی مثل تدوین برنامه توسعه اول و دوم، تغییر نظام آموزش و پرورش در قالب نظام جدید آموزش متوسطه و آئیننامههای مرتبط با آن مثل آئیننامه برنامه درسی نظام جدید متوسطه و آئیننامه امتحانات، تدوین اصول حاکم بر دوره راهنمایی تحصیلی، تدوین نظامنامه پرورشی و غیره، ثبات معنایی یافت. قابلیت اعتبار و دسترسی نشانههای فوق نیز با برجستهشدنِ ضرورت تثبیت نشانههای سازندگی و توسعه پیوند برقرار نمود و در متون سیاستی، به شکل استعاری یا آرمانی مطرح گردید.