تنظیم گری روابط کار در افغانستان و ایران با تأکید بر اصول کار شایسته

نویسندگان

1

2 دانشگاه بوعلی سینا

3 دانشگاه بوعلی سینا

doi
10.22034/ejs.2026.556857.2141
چکیده

زمینه و هدف: این پژوهش به بررسی تطبیقی نظام تنظیم‌گری روابط کار در افغانستان و ایران با تمرکز بر اصول «کار شایسته» از منظر سازمان بین‌المللی کار می‌پردازد. مواد و روش ‌ ها: این تحقیق از نوع نظری بوده و به روش توصیفی – تحلیلی صورت گرفته است. ملاحظات اخلاقی: در تحقیق حاضر، اصل امانتداری، صداقت، بی ‌ طرفی و اصالت اثر رعایت شده است. یافته ‌ ها: هر دو کشور دارای چارچوب‌های قانونی نسبتاً جامع در حوزه روابط کار هستند، در افغانستان، قانون کار ۱۳۸۷ و مقررات تکمیلی آن، مبنای اصلی تنظیم‌گری روابط کار است. با وجود پیش‌بینی‌های قانونی درباره قرارداد کار، ساعات کار، ایمنی، مرخصی، و منع کار کودک، ضعف شدید در نظام نظارت، کمبود بازرسان کار، تمرکز اداری در کابل، و حذف برخی زنان از بازار کار، مانع تحقق اصول کار شایسته شده است. نرخ بالای بیکاری، گسترش اشتغال غیررسمی، و نبود تشکل‌های کارگری مؤثر از مهم‌ترین موانع کارآمدی این نظام به شمار می‌رود. در ایران، نظام تنظیم‌گری بر پایه قانون اساسی و «قانون کار مصوب ۱۳۶۹» استوار است و از ساختار نهادی گسترده‌تری برخوردار می‌باشد. وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، هیأت‌های تشخیص و حل اختلاف، شوراهای اسلامی کار و سازمان بازرسی کار از نهادهای اصلی این نظام‌اند. نتیجه : افغانستان با مشکل ضعف نهادی و اجرایی روبه‌روست، در حالی که ایران با چالش‌های ساختاری و تمرکزگرایی مواجه است. هر دو نظام در تحقق کامل مؤلفه‌های کار شایسته ـ شامل اشتغال مولد، حمایت اجتماعی، گفت‌وگوی اجتماعی مؤثر و برابری فرصت‌ها ـ فاصله چشمگیری دارند. بنابراین، اصلاح ساختارهای نظارتی، تقویت تشکل‌های کارگری، الحاق به مقاوله‌نامه‌های بنیادین ILO و ارتقاء شفافیت اجرایی از الزامات اساسی برای تحقق تنظیم‌گری مؤثر و عادلانه روابط کار در هر دو کشور است.