تحلیلی بر میزان تطبیقپذیری اولویت های گردشگران با ادراک عینی آن ها از فرصت های گردشگری(مطالعه موردی: روستاهای هدف گردشگری شهرستان طارم)
نویسندگان
1 دانش آموخته کارشناسی ارشد جغرافیای انسانی دانشگاه خوارزمی
2 دانش آموخته دکتری جغرافیا و برنامه ریزی روستایی دانشگاه تهران
3 عضو هیات علمی گروه جغرافیا و برنامه ریزی روستایی دانشگاه خوارزمی
doi
10.22048/rdsj.2021.265586.1903چکیده
توسعه گردشگری روستایی مستلزم شناخت اولویت های گردشگران و تلاش برای ارتقاء و انطباق جاذبه ها و توانمندی های روستا با نیازهای بازدیدکنندگان می باشد تا از این طریق، اقدام به بازدید مجدد، معرفی و توصیه به بازدید توسط سایر گردشگران صورت پذیرد. هدف تحقیق حاضر، بررسی میزان تناسب اولویت های گردشگران با ادراک عینی آن ها از مقصد گردشگری است. جامعه آماری تحقیق، گردشگران روستاهای هدف گردشگری شهرستان طارم بوده و با توجه به اینکه تعداد گردشگران وارد شده به روستاها مشخص نیست، تعداد 100 نفر از گردشگران به عنوان نمونه انتخاب شدند. شیوه گردآوری داده ها به دو روش اسنادی و میدانی بوده و تمرکز اصلی تحقیق بر یافته های میدانی است که از طریق مصاحبه و پرسشنامه جمع آوری شده است. در پژوهش حاضر، اولویت های گردشگران در 4 بُعد کلیِ زیرساخت ها، جاذبه ها، بازاریابی و آموزش، 15 زیر بخش و 59 مولفه تعیین و مورد بحث قرار گرفته است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی(میانگین و فراوانی) و برای تحلیل استنباطی از دو تکنیک اهمیت-کیفیت(سروکوال ) و اهمیت- عملکرد استفاده شده که بر این مبنا، نتایج نشان می دهد محصولات و تولیدات عرضه شده، فرصت های گردشگری کشاورزی، امنیت روستا، فرصت های گردشگری طبیعی، خدمات و اقامتگاه، اولویت اصلی گردشگران بوده و علیرغم توان ها و قابلیت های توسعه گردشگری روستاهای هدف، به دلیل سطح انتظارات بالای گردشگران از توان های گردشگری روستایی، تفاوت میانگین اهمیت و کیفیت درک شده در چهار بُعد یاد شده منفی بوده به طوری که بعد آموزش با میانگین شکاف 12/1- بیشترین و بازاریابی با میانگین شکاف 24/0- کمترین اختلاف را داشته اند. بر اساس ماتریس IPA، سه بعد زیرساخت ها، جاذبه ها و بازاریابی در موقعیتِ استراتژیکِ مطلوبیت و بعد آموزشی دارای وضعیتِ فاقد مطلوبیت می باشد.