دگردیسی کنش در ترس و لرز غلامحسین ساعدی با تکیه بر نظریۀ عمل پیر بوردیو

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علّامه طباطبائی، تهران، ایران

2 دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علّامه طباطبائی، تهران، ایران

doi
10.22059/jlcr.2021.328899.1728
چکیده

از جمله ابزارهای پژوهشگر حوزۀ ادبی، نقدِ جامعه‌شناختی است که به کمک آن می‌تواند جهان متن را تحلیل کند و از رهگذار آن به انکشاف معنا دست یابد. در این پژوهش، برآنیم به روش تحلیل کیفی و با تکیه بر مطالعات کتابخانه‌ای و بر مبنای نظریۀ عمل یا کنش پیر بوردیو قصه‌های شش‌گانۀ ترس و لرز غلامحسین ساعدی را بازخوانی کنیم. در هر قصه تلاش کردیم به صورت مجزّا عادت‌واره، سرمایه، موقعیت هر شخصیت در میدان مورد نظر و روابط ایشان را بررسی کنیم. دستاوردهای پژوهش نشان می‌دهد: 1. فقر و کمبود سرمایۀ فرهنگی و اقتصادی مهم‌ترین عامل برای ایجاد و گسترش خرافه، ترس و به ویژه تحمیل آن به عنوان عادت‌وارۀ اهالی آبادی است. 2. یکی از عادت‌واره‌های برجستۀ اهالی ترس و انفعال است که به طرق مختلف آن را دائماً بازتولید می‌کنند و به نسل بعدی انتقال می‌دهند 3. با وجود کمبود و فقر سرمایه، اهالی سعی می‌کنند موقعیت خود را در میدان حفظ و حتی برای ارتقای آن تلاش کنند. مبنای رابطۀشان، بر اساس موقعیت‌شان در میدان تغییر می‌کند و حتی به نزاع روی می‌آورند. 4. به هنگام خارج شدن اهالی از آبادی یا ورود شخص یا اشخاصی به آن‌جا، اهالی احساس خطر می‌کنند؛ به ویژه کسانی که از سرمایۀ اقتصادی برخوردارند بیش از دیگران دچار ترس و لرز می‌شوند. 5. همبستگی اهالی با پیشروی قصه‌ها به تدریج کاهش می‌یابد و در قصۀ ششم به‌طور کامل فروپاشی روابط اهالی علنی می‌شود. 6. با پیشروی قصه‌ها از میزان کنشگری شخصیت‌ها کم می‌شود و به سمت کنش‌پذیری پیش می‌روند.