چالشهای موافقتنامههای متداول فراگیر توسعۀ میادین نفت و گاز مشترک مرزی؛ حرکت در مسیر الگوی بومی
نویسندگان
1 استادیار گروه مدیریت بیمه دانشکدۀ مدیریت دانشگاه تهران
2 استادیار گروه روابط بینالملل دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
3 دانشجوی دکتری مدیریت قراردادهای بینالمللی نفت و گاز دانشگاه تهران
doi
10.22059/jrels.2019.273432.254چکیده
میادین مشترک مرزی و روش توسعۀ آنها، از موضوعات بحثبرانگیز سالیان اخیر در مراجع تصمیمساز ایران بوده است که بخشی از این فعالیتها بهصورت مصوبات قانونی هم نمود یافتهاند. بر اساس اطلاعات موجود و در قیاس با همسایگان، موفقیت چندانی در بهرهبرداری از این منابع حاصل نشده است. در سطح جهانی نیز این موضوع و تبعات آن، همچون تسهیم منافع، پیشینهای به قدمت تجاری شدن نفت دارند. رویکردهای گوناگون در پیشگرفته شده، از عملکرد کاملاً یکجانبه تا کوشش برای ایجاد حداکثر هماهنگی میان طرفین بوده است. به دلیل اهمیت پاسداری از منابع، اکنون روابط بین کشورها از یکجانبهگرایی به سمت ایجاد بسترهای لازم برای همکاری بیشتر گرایش یافته است. این رویکردهای متفاوت، از یکسو، تابعی از میزان دانش مخزن و طبیعت سیال و از سوی دیگر، عوامل مختلف شکلدهندۀ روابط طرفین بوده است. از این میان، ابزارهای حقوقی در دسترس برای تعریف و شکلدهی روابط، نقشی اساسی در ترسیم روابطی که از سوی طرفین بهینه تشخیص داده میشد، داشتهاند. در این نوشتار ضمن مروری کوتاه بر روند تاریخی طیشده در این عرصه، چهارچوبهای رایج موافقتنامههای منعقدشده برای توسعۀ مشترک به نقد گذاشته شده و از برآیند بررسیهای انجامگرفته، توصیههایی چند بهمنظور طراحی مدل بومی الگوی موافقتنامۀ فراگیر توسعۀ میدان ارائه میشود.