کجفهمیهای مفهومی در آموزش زمینشناسی دوره اول متوسطه و پیامدهای آن برای آموزش علوم مدرسهای
نویسندگان
1 دانشگاه فرهنگیان
2 دانشگاه فرهنگیان
3 فرهنگیان
4 دانشگاه فرهنگیان
doi
10.48310/basic.2026.22297.1582چکیده
هدف از پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل کجفهمیهای مفهومی دانشآموزان در فرآیند آموزش مفاهیم زمینشناسی در دوره اول متوسطه و تبیین پیامدهای آموزشی آن برای بهبود آموزش علوم مدرسهای بود. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل ۲۰۰ نفر از دانشآموزان دختر دوره اول متوسطه شهر تهران بود که به روش در دسترس انتخاب شدند. بهمنظور گردآوری دادهها، از پرسشنامه تشخیصی دوسطحی ۲۰ سؤالی استفاده شد که سؤالات آن بر اساس مفاهیم اصلی زمینشناسی در برنامه درسی تدوین گردید. روایی محتوایی ابزار پژوهش با نظر متخصصان آموزش علوم تأیید شد و پایایی آن از طریق محاسبه ضریب آلفای کرونباخ برابر با 0/881 به دست آمد که نشاندهنده قابلیت اعتماد مناسب ابزار بود. یافتههای پژوهش نشان داد که دانشآموزان در درک مفاهیم زمینشناسی با کجفهمیهای مفهومی قابل توجهی مواجه هستند. بیشترین میزان این کجفهمیها در حوزههای ویژگیها و انواع سنگها، چرخه سنگها، فرآیندهای رسوبگذاری و فرسایش، و همچنین تمایز میان تغییرات درونی و بیرونی زمین مشاهده شد. تحلیل واریانس پاسخها بیانگر آن بود که درک مفاهیم زمینشناسی در میان دانشآموزان از ناهمگونی بالایی برخوردار است و بخشی از آنان دارای برداشتهای سطحی، ناقص یا نادرست از مفاهیم علمی هستند. این امر میتواند ناشی از شیوههای سنتی تدریس، انتزاعی بودن مفاهیم زمینشناسی و محدودیت در استفاده از ابزارهای کمکآموزشی باشد. نتایج پژوهش نشان میدهد تداوم کجفهمیهای مفهومی میتواند مانعی جدی در مسیر شکلگیری یادگیری مفهومی عمیق و پایدار در آموزش علوم باشد. بر این اساس، بهکارگیری روشهای فعال یاددهی–یادگیری، استفاده از مدلهای سهبعدی، شبیهسازهای فرآیندهای زمینشناسی و بهرهگیری مستمر از آزمونهای تشخیصی بهعنوان راهبردهایی مؤثر برای کاهش کجفهمیهای مفهومی و ارتقای کیفیت آموزش علوم پیشنهاد میشود.