ارزیابی علل افزایش زمان و هزینه مگاپروژهها با استفاده از رویکرد یکپارچه مبتنی بر روشهای بهترین-بدترین و مارکوس توسعه یافته بر اساس تئوری اعداد Z
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه مهندسی صنایع، دانشکده مدیریت و مهندسی صنایع، دانشگاه صنعتی مالک اشتر، تهران، ایران
2 استادیار، گروه مهندسی صنایع، دانشکده مدیریت و مهندسی صنایع، دانشگاه صنعتی مالک اشتر، تهران، ایران
3 دانشیار، گروه مهندسی صنایع، دانشکده مدیریت و مهندسی صنایع، دانشگاه صنعتی مالک اشتر، تهران، ایران.
doi
10.48308/jimp.15.1.73چکیده
مقدمه و اهداف: مگاپروژهها بهعنوان سرمایهگذاریهای پیچیده و در مقیاس بزرگ تعریف میشوند و توسعه و ساخت آنها سالها به طول میانجامد. افزایش زمان و هزینه رایجترین چالشها در مگاپروژهها در سراسر جهان هستند. افزایش هزینه نسبت به بودجه برنامهریزی شده و افزایش زمان نسبت به برنامه زمانبندی، عوامل شکست بسیاری از مگاپروژهها هستند. هدف این پژوهش ارائه یک چارچوب یکپارچه جهت ارزیابی علل افزایش زمان و هزینه در مگاپروژهها است. روشها: در این پژوهش، برای اولین بار جهت تجزیه و تحلیل علل افزایش زمان و هزینه مگاپروژهها از رویکرد یکپارچه روش FMEA مبتنی بر روشهای بهترین-بدترین و مارکوس توسعهیافته بر اساس تئوری اعداد Z در سه فاز استفاده شده است. در فاز اول این رویکرد و بر اساس ادبیات، علل و ریسکها با استفاده از روش FMEA شناساییشده و عوامل تعیینکننده امتیاز RPN مقداردهی میشوند. در فاز دوم، با بهرهگیری از روش بهترین-بدترین توسعه یافته بر اساس تئوری اعداد Z، وزنهای شاخصها محاسبه میشوند. سپس در فاز سوم و با توجه به خروجیهای فازهای قبل، گزینهها با استفاده از روش مارکوس توسعه یافته بر اساس تئوری اعداد Z اولویتبندی میشوند. علاوه بر تخصیص وزنهای مختلف به شاخصها و در نظر گرفتن عدمقطعیت، قابلیت اطمینان نیز به واسطه تئوری اعداد Z در این رویکرد در نظر گرفته شده است. یافتهها: رویکرد پیشنهادی این تحقیق در ارزیابی علل افزایش زمان و هزینه مگاپروژهها پیادهسازی گردید و ۱۷ علت شکست در برنامه زمانبندی و افزایش هزینه در مگاپروژهها، با استفاده از رویکرد یکپارچه Z-BWM-MARCOS ارزیابی و اولویتبندی شدند. بر اساس نتایج، برنامهریزی و زمانبندی ضعیف، کمبود نیروی کار ماهر و طراحی ضعیف شبکه همکاری تامینکنندگان به عنوان علل اصلی شناسایی شدهاند. تخصیص نادرست منابع، شناسایی نادرست ریسکها و ایجاد گلوگاههایی در اجرای مگاپروژه از جمله پیامدهای برنامهریزی و زمانبندی ضعیف در مگاپروژهها است. پیادهسازی استراتژیهایی نظیر استفاده از ابزارهای پیشرفته مدیریت پروژه و هوش مصنوعی برای پیشبینی دقیقتر، یکپارچهسازی مدیریت ریسک برای پیشبینی عدمقطعیتها و تاخیرهای احتمالی، اجرای برنامهریزی مشترک با مشارکت تمام ذینفعان برای یکپارچه و همسوسازی اهداف و انجام ممیزیهای منظم برنامههای پروژه برای شناسایی انحرافات و اصلاح آنها به حل این مشکل کمک میکند. کمبود نیروی کار ماهر مستقیماً بر بهرهوری، کیفیت کار و پایبندی به برنامههای زمانی در مگاپروژهها تأثیر میگذارد. استراتژیهایی نظیر، سرمایهگذاری در برنامههای توسعه و ارتقاء مهارت نیروی کار، پیشبینی تقاضای نیروی کار و پیادهسازی نظام مدیریت عملکرد و جبران خدمات کارکنان عادلانه و شفاف، به رفع این مسئله کمک میکنند. طراحی ضعیف شبکه همکاری تامینکنندگان، باعث ایجاد اختلال در فرآیندهای تامین و تحویل شده و منجر به کمبود مواد اولیه، تأخیرات و افزایش هزینههای غیرمنتظره میشود. ایجاد سیستم متمرکز مدیریت زنجیره تأمین، توسعه روابط استراتژیک بلندمدت با تأمینکنندگان کلیدی بر اساس اهداف مشترک، استفاده از فناوری بلاکچین برای ردیابی و افزایش شفافیت در زنجیره تأمین و پیادهسازی اصول زنجیره تأمین ناب برای کاهش اتلاف و سادهسازی فرآیندها از جمله استراتژیهای مقابله با این مسئله هستند. برای اعتبارسنجی روش پیشنهادی، نتایج ارزیابی علل با برخی روشهای موجود در ادبیات نظیر FMEA، مارکوس فازی و روش توسعهیافته مورا بر اساس تئوری اعداد Z مقایسه شد، که نتایج نشان میدهد برخی کاستیهای روشهای FMEA و مارکوس فازی نظیر عدم ارائه رتبهبندی کامل گزینهها، در رویکرد پیشنهادی به واسطه در نظر گرفتن عدماطمینان در کنار عدمقطعیت پوشش داده شده است. همچنین نتایج رویکرد پیشنهادی با روش مورا توسعهیافته بر اساس تئوری اعداد Z در اولویتبندی علل شکست تقریبا مشابه بوده و ضریب همبستگی ۰.۹۰۹ را نشان میدهد. نتیجهگیری: مگاپروژهها مستعد افزایش قابلتوجه هزینهها و تأخیرهای زمانی هستند که این موضوع، چالشهای مهمی را برای مدیریت پروژه به همراه دارند. نتایج حاصل از رویکرد پیشنهادی نشانگر قابلیت و برتری آن در مقایسه با سایر روشها نظیر FMEA و مارکوس فازی در تعیین علل اصلی علل افزایش هزینهها و تأخیرهای زمانی مگاپروژهها بوده است.