واکاوی معانی ثانویۀ استفهام در ترجمه بر اساس الگوی نظری وینی و داربلنه (مطالعۀ موردی: ترجمه‌های منتخب قرآن)

نویسندگان

1 استاد، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران

3 دانشیار، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران

doi
10.22054/rctall.2024.79038.1727
چکیده

یکی از سبک‌های زیبای قرآنی برای بیان حقیقت، جلب توجه و آگاهی دادن به مخاطب، استفهام است. غالب استفهام‌های قرآن دربر دارندة اغراض و اهدافی غیر از استفهام حقیقی است. عالمان علم بلاغت، معانی ثانویة متعددی را از جمله انکار، استهزاء، تعجب، تقریر، نفی و... برای استفهام برشمرده‌اند.  تاکنون تئوری‌های مختلف ترجمه به عنوان چهارچوب‌هایی مدون برای ارزیابی ترجمه‌های قرآن مورد استفاده قرار گرفته‌اند. از این میان، ژان پل وینه و ژان داربلنه در سال ۱۹۵۸ کتابی با عنوان «سبک‌شناسی تطبیقی فرانسه و انگلیسی» منتشر کردند که بعدها به منبع مهمی برای ترجمه‌پژوهان تبدیل شد. وینه و داربلنه در این اثر به معرفی تکنیک‌هایی پرداختند. در نوشتار حاضر، پس از تبیین این تکنیک‌ها و زیرشاخه‌های آن‌ها با روش توصیفی تحلیلی و مقابله‌ای به کیفیت کاربست آن‌ها در ترجمۀ معانی ثانویۀ استفهام چهار مترجم قرآن کریم (مکارم شیرازی، آیتی، انصاریان و الهی قمشه‌ای) که به دلیل تفاوت در رویکرد، نگرش فقهی  و شیوۀ ترجمه‌ای که دارند، دارای تفاوت‌ها، مزایا و معایبی نسب به همدیگر هستند، می‌پردازد و هدف از آن تبیین چگونگی و میزان کاربرد الگوی ترجمۀ وینه و داربلنه در ترجمه‌های مورد بررسی است. یافته‌های پژوهش نشان  می‌دهد مترجمان با توجه به قداست متن قرآن و ویژگی‌های زبانی خاص آن از ترجمۀ تحت‌اللفظی که یکی از مؤلفه‌های ترجمۀ مستقیم است، بیش از سایر مؤلفه‌ها بهره برده‌اند. علاوه بر این، تکنیک جابه‌جایی تغییر صورت -به عنوان یکی از مؤلفه‌های ترجمه غیرمستقیم- به سبب تفاوت ساختار دستوری دو زبان عربی و فارسی پس از ترجمۀ تحت‌اللفظی بیشترین بسامد را دارد؛ تکنیک غیرمستقیم همانندسازی نیز به سبب اشتراکات فرهنگی میان دو زبان و نیز ممنوعیت دخل و تصرف بیش از حد در قرآن نسبت به سایر مؤلفه‌ها بسامد کمتری دارد.