دستور استعاره‌های زبان‌شناختی در زبان فارسی براساس چارچوب دگنان: مطالعۀ موردی حوزۀ مبدأ «دست»

نویسندگان

1 استاد زبان‌شناسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان‌شناسی همگانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

3 استاد زبان‌شناسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

doi
10.30473/il.2022.58771.1459
چکیده

هدف پژوهش حاضر یافتن پاسخ برای این پرسش‌ها است که دستور (اقسام کلمه، تصریف، دستور واژگانی) چه نقشی در تجلی استعاری حوزۀ مبدأ دست به ‌عنوان عضوی از اعضای حوزۀ مفهومی اندام‏های بدن انسان ایفا می‏کند و دیگر این‌که سهم هریک از سطوح مورد بررسی دستور در تجلی استعاری این حوزۀ مفهومی چقدر است؟ به بیانی دیگر، مشخص شود که کدامیک از این سطوح نقش بیشتری در تجلی استعاری واحدهای واژگانی دست به عنوان یک حوزۀ مبدأ ایفا می‏کنند. به منظور پاسخ دادن به این پرسش‌ها از پیکرۀ همشهری (نسخۀ 2) استفاده می‌شود تا نقش دستور در استعاری‌شدن مفاهیم واژگانی در حوزۀ مفهومی دست به‌عنوان یک حوزۀ مبدأ تعیین شود. یافته‏های این پژوهش نشان می‌دهد که سطح نخست دگنان (2005، 2006) نقشی در استعاری‌شدن مفاهیم ندارد. از میان مؤلفه‌های سطح دوم، صورت مفرد در هریک از کاربردهای استعاری و تحت‏اللفظی تنها صورت معنادار تصریف است. با این وجود، طبق یافته‏های حاصل از آزمون آماری مجذور خی این صورت تصریفی جمع است که در مقایسۀ این دوکاربرد، نقش مؤثرتری را در کاربرد تحت‏اللفظی ایجاد می‏کند. در نهایت، در سطح سوم الگوهای نسبتاً ثابت معناهای استعاری و الگوی نحوی آزاد دست در معنای تحت‌اللفظی چگونگی استعاری‌شدن مقوله‌های معنایی را بازتاب می‌دهند.