«جهت‏شدگی» در فارسی: مطالعۀ موردی «طبیعت‏واژه‏ها» بر اساس دستوری‏شدگی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبانشناسی همگانی، گروه زبان‌شناسی، واحد شاهرود، دانشگاه آزاد اسلامی، شاهرود، ایران

2 استادیار زبان‌شناسی همگانی، گروه زبان‌شناسی، واحد شاهرود، دانشگاه آزاد اسلامی، شاهرود، ایران

3 دانش‌آموختۀ دکتری زبان‌شناسی همگانی، دانشگاه علوم پزشکی تهران

doi
10.30473/il.2021.53846.1381
چکیده

زبان با استفاده از منابع عینی مانند اندام‏واژه‏ها، طبیعت‏واژه‏ها و برخی افعال مفاهیم جهتی مانند بالا، پایین، شمال، جنوب و جز آن را، که مفاهیمی انتزاعی هستند، رمزگذاری می‌کند. زبان با استفاده از منابع عینی مانند اندام‏واژه‏ها، طبیعت‏واژه‏ها و برخی افعال- مفاهیم جهتی -مانند بالا، پایین، شمال، جنوب و امثالهم که مفاهیمی انتزاعی هستند- را رمزگذاری می‌کند. در این پژوهش، فرآیند تحول منابع واژگانی به واژه‌هایی که بر مفاهیم جهتی دلالت دارند، جهت‏شدگی نامیده می‏شود. در جهت‏شدگی منابع واژگانی که بر مصداق‏های عینی در طبیعت دلالت دارند و جزئی از جغرافیای فرهنگی-اجتماعی قلمداد می‏شوند، یعنی به فرهنگ و زندگی اجتماعی بشر در رابطه با زمین مربوط می‏شوند، برای درک بیشتر و از رهگذر بسط استعاری برای رمزگذاری جهت‏های نسبی، اصلی و استعاری به کار می‏روند. پژوهش حاضر به بررسی جهت شدگی در فارسی بر اساس رویکرد هاینه (1997) پرداخته‏است. و برای تعیین ابعاد جهت‏شدگی، یا تعیین میزان تحولات معنایی، تصریفی–نحوی و آوایی منابع از انگارۀ داوری و نغزگوی کهن (1396؛ 2017) بهره جسته‏است. در این پژوهش از کتب نظم و نثر، ضرب المثل، رمان، روزنامه و تارنماها برای جمع آوری داد‌ها‏ استفاده شده‏است. بازۀ زمانی داده‏ها شامل دورۀ باستان، میانه تا فارسی امروز است. نتایج نشان می‏دهد زبان فارسی در دوره‏های مختلف از طبیعت‏واژه‏های آسمان، هوا، بام و جزآن برای بیان جهت‏های اصلی، نسبی و استعاری استفاده کرده و منابع واژگانی مذکور، نهایتاً متحمل درجۀ دوم دستوری‏شدگی شده‏اند.