بازپذیرسازی اجتماعی در قصص قرآنی در سنجۀ عدالت ترمیمی؛ مطالعۀ موردی: داستان قابیل، فرعون و قوم یونس
نویسندگان
1 دانشآموختۀ کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرمشناسی، گروه حقوق، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.
2 دانشــیار، گــروه حقــوق، دانشــکدۀ ادبیــات و علــوم انســانی، دانشــگاه گیــلان، رشــت، ایــران.
doi
10.30513/cld.2025.7696.2202چکیده
یکی از چالشهای اساسی در سیاست جنایی، نحوۀ تنظیم پاسخها به بزهکاری و میزان اثربخشی یا کارآمدی پاسخهاست. عدالت ترمیمی بهعنوان پارادایمی نوین در سیاست جنایی و فلسفۀ کیفر، با محوریت مشارکت بزهکار، بزهدیده و جامعۀ محلی، و ترجیح پاسخهای گفتوگومحور و مبتنی بر بازپذیرسازیِ اجتماعی بزهکار و ترمیم خسارت بزهدیده، طرحی نو در انداخته است. در این میان، آموزههای قرآنی با ارائۀ الگوهای متنوع از خطاکاران و توبهکنندگان، ظرفیتهای ارزشمندی برای بازاندیشی در رویکردهای نوین عدالت کیفری، بهویژه عدالت ترمیمی فراهم میآورند. پژوهش حاضر، با تحلیل برخی حکایتهای قرآنی، بازپذیرسازی اجتماعی بزهکاران در سنجۀ آموزههای عدالت ترمیمی را بررسی نموده است. این مطالعه بهصورت توصیفی - تحلیلی و با تکیه بر منابع تفسیری، فقهی و جرمشناسی و همچنین تحلیل محتوای برخی قصص قرآنی انجام گرفته است. یافتهها نشان میدهد که در قصص قرآنی، با الگوهای متفاوتی از بازپذیرسازی و نیز موانع آن روبهرو میشویم. برای نمونه، قابیل به دلیل فقدان مسئولیتپذیری و شرمساری سازنده، نمونۀ انسداد کامل بازپذیرسازی و ترمیم است. فرعون نیز با تکیه بر قدرت استبدادی و ابراز ندامت دیرهنگام، نمونۀ دیگری از شکست راهبرد ترمیم در سطح خرد است. اما قوم یونس با پذیرش جمعیِ خطا، توبه و شرمساری سازنده، الگوی موفق بازپذیرسازی اجتماعی در سطح کلان را ارائه داده است. نتیجه اینکه بر پایۀ این سه حکایت قرآنی، میتوان نتیجه گرفت که شرایط موفقیت یا شکست عدالت ترمیمی تنها به یک عامل وابسته نیست. عوامل درونی از قبیل مسئولیتپذیری، شرمساری سازنده و اعتراف به خطا، عوامل اجتماعی همچون حضور نهادهای ترمیمگر، فضای عفو و مشارکت جمعی، و نیز عوامل ساختاری مانند هشدار صریح پیامآوران الهی در کنار هم، موجب تسهیل یا مانع مسیر بازپروری و عدالت ترمیمی میشوند.