ساختار دوگانۀ قصاص و عفو در سزادهی قاتل عمد؛ تأملی فقهی در نسبت عدالت سزاده و ترمیمی
نویسندگان
1 استادیار، گروه فقه و حقوق جزا، دانشگاه شهید مطهری. تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری رشتۀ فقه و حقوق جزا، دانشگاه شهید مطهری. تهران، ایران.
3 دانشیار، گروه آموزش الهیات، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران
doi
10.30513/cld.2025.6863.2096چکیده
رویکردهای کیفرگرایانه از یک سو، و منعطفِ مبتنی بر حذف یا سقوط کیفر از سوی دیگر، با خاستگاههای متفاوت، بهعنوان دو رویکرد و گرایش سیاستی غالب سزادهی در نظامهای حقوق کیفری، بهترتیب یا بر سرکوب و انتقام تأکید داشته و منجر به تولید چرخۀ بیپایان بزه و کیفر میشود و یا با تمرکز بر بازپروری و اصلاح، برخی از فواید کیفر را از دست میدهد و عنصر بازدارندگی را کمرنگ مینماید. گرچه اندیشمندان معتقدند که ترکیبی منطقی از این دو رویکرد ما را به عدالت نزدیکتر میکند، با این حال، میتواند چالشهای بسیاری را در تعارض میان انتقام و اصلاح به وجود آورد. بررسیها حاکی از آن است که رویۀ قانونگذار اسلامی در خصوص بزه قتل عمد تحت هیچ یک از این تقسیمبندیها قرار نمیگیرد. شریعت اسلام هنگام بحث از سزادهی این بزه، ابتدا کیفر قصاص را بهعنوان شدیدترین کیفر مستقر نموده است و همزمان، اولیای دم را ترغیب به عفو یعنی حذف کامل کیفر که نشان از اوج مداراست میکند. هرچند اتخاذ این رویکردِ دوگانه در نگاه اول متعارض به نظر میرسد، با اینحال، فرایند پلکانی یعنی ابتدا حقالناس قلمداد کردنِ آن و سپس تلاش برای جبران خسارت و حمایت از بزهدیده از طریق مداخلۀ وی در جریان دادرسی، هوشمندی شارع و فنی بودن این فرایند را میرساند. بنابراین میتوان گفت: دو حقِ قصاص و عفو بهعنوان دو مکمل یکدیگر در اسلام معرفی شدهاند و این دوگانگی به جبران خسارت و ایجاد شرایط بهتر برای ترمیم آسیبهای وارده بر بزهدیده کمک میکند. در نهایت، وجود حق عفو و توجهِ همزمان به بزهدیده، بزهکار و جامعه، عدالت سزادهی را به نفع عدالت ترمیمی تضعیف میکند.