حذف و ذکر عناصر اصلی و فرعی جمله و کارکرد بلاغی آنها در گرشاسپنامه و داستان بیژن و منیژۀ شاهنامه
نویسندگان
1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.
doi
10.22059/jlcr.2022.343204.1848چکیده
حضور و عدم حضور عناصر اصلی و فرعیِ جمله در متن یک اثر ادبی، تأثیر بسزایی در انتقال اغراض و مفاهیم بلاغی به مخاطب دارد. بلاغیون سنتی و عالمان دانش معانی نظیر سیبویه، جاحظ، خطابی و ... به صورت سطحی و گذرا از نقش این شیوه در بلاغت کلام یاد کردهاند. عبدالقاهر جرجانی اما در اثر دلائلالإعجاز فی القرآن، مبحث «حذف و ذکر» را در چهارچوبی قاعدهمند و مشخص قرار داد و آن را یکی از ارکان پیوستگی کلام معرفی نمود. از سویی دیگر، مایکل هلیدی به عنوان زبانشناس دستور نقشگرا، این مهم را با عنوان «حذف و جانشینی» معرفی کرده و بهکارگیری از این شیوه را در انسجام متن مؤثر میداند. داستان بیژن و منیژۀ شاهنامه و منظومۀ گرشاسپنامه به سبب قالب شعری و زبانی حماسی، زمینۀ مناسبی را برای دستبردهای مختلف نحوی به خصوص حذف عناصر در جمله فراهم نمودهاند. اهمیت وضعیت عناصر در جمله برای انتقال اغراض بلاغی از سوی فردوسی و اسدی توسی، ضرورت بررسی وضعیت حذف و ذکر عناصر اصلی و فرعی دو اثر را بیان میدارد؛ از این رو، پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی، تأثیر حذف و ذکر عناصر اصلی و فرعی در 3000 جمله از هر اثر را به منظور شناخت معانی ثانویه مورد بررسی و قیاس قرار داده است. از عناصر اصلی جمله، به تأثیر بلاغی وضعیت نهاد، مفعول، مسند و فعل پرداخته شده است و نیز از میان عناصر فرعی جمله، وضعیت قید، متمم و اسم اشاره در انتقال برخی اغراض بلاغی شاعران در دو اثر مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان میدهند که حذف عناصر، بیشتر در فضای گفتوگوها رقم خورده است که بافتمحور بودن کلام در زمان تعاملات اشخاص، از اصلیترین دلایل آن شناخته شده است. در کل، شیوۀ دو شاعر در بهکارگیری حذف و ذکر عناصر در جمله، در خدمت انتقال درست اغراض بلاغی به مخاطب بوده است.