استعارۀ مفهومی زن در ادبیات داستانی دهۀ هشتاد بر اساس رویکرد تحلیل انتقادی استعاره

نویسندگان

1 کارشناس ارشد زبان‌شناسی همگانی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران

2 دانشیار گروه زبان‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس، تهران

3 استادیار گروه زبان‌های خارجی (زبان‌شناسی) دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران

doi
10.30473/il.2019.46780.1271
چکیده

پیوند زبان و ادبیات در انتقال ایدئولوژی‌ها از حوزه‌های جذاب و کاربردی در زبانشناسی معاصر است؛ ازآنجاکه علاوه بر زبان، شیوۀ تفکر ما نیز استعاری است، با بررسی استعاره‌های یک متن می‌توان به تفکر غالب در یک گفتمان دست‌یافت. ادبیات داستانی، داستان شخصیت‌ها و موقعیت‌هایی را روایت می‌کند که با تجربه‌ها و تفکرات و مشاهدات انسانی ارتباط دارد و خواننده را در کنار لذت بردن به تفکر دربارۀ محتوای داستان و ایدئولوژی نویسنده وا‌می‌دارد؛ بنابراین بررسی تفکر غالب در گفتمان به دلیل تعامل بین مخاطب و جامعه اهمیت دارد. در این پژوهش با بررسی استعاره‌های مفهومی حوزۀ مقصد زن، تأثیر ایدئولوژی فمینیستی ارزیابی شد. داده‌های کمی این پژوهش، که به روش توصیفی- تحلیلی انجام شد، شامل 136 استعارۀ مفهومی با حوزۀ مقصد زن بود که از بین آثار 6 نویسندۀ زن و مرد (در دهه هشتاد شمسی) نمونه‌گیری و ارزیابی شد. براساس نتایج، 17حوزۀ مبدأ شامل حیوان، گیاه، غذا، ظرف، مبارزه، مذهب، شئ، تجارت، شغل، چاه، آب، آتش، نور، ابزار، رویداد، کوه و معدن برای مفهوم‌سازی زن به‌کاررفته است و استعاره‌های معدودی تحت تأثیر تفکر فمینیستی است؛ اگرچه می‌توان رگه‌هایی از تغییر نگرش کلیشه‌ای به زن را در آثار داستانی مشاهده کرد اما ایدئولوژی غالب همچنان نگاه سنتی است.