تأمل فلسفی آلبر کامو در ردّ کیفر مرگ

نویسندگان

1 استادیار حقوق جزا و جرم‌شناسی، دانشکدۀ علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه کردستان

2 دانشجوی دکتری حقوق جزا و جرم‌شناسی، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 دانش‌پژوه دوره دکتری حقوق کیفری دانشگاه تهران

doi
10.30513/cld.2023.4625.1744
چکیده

ورود درد و رنج بر جسم و روان انسان و تبلور آن در تحمیلِ کیفر و شکلِ خاصی از آن به نام «اعدام»، همواره در گذر دوران، موضوع تأملات فلسفی در حوزه‌های مختلف بوده است؛ اینکه آیا ایراد شدیدترین حالت درد و رنج بر دیگری ـ در قالب کیفر مرگ‌ـ امری اخلاقی و موجه است؟ پاسخ به این پرسش در بیشتر موارد با تکیه بر کارکردهای این کیفر بیان شده یا چون «شرّی ضروری»، به کار بردن آن از روی ناچاری اعلام شده و درستی اخلاقیِ ماهیت آن، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. آلبر کامو از جمله ادیبان و فیلسوفانی است که به این موضوع پرداخته وبُن‌مایه‌های انتقاد به مبانی حقوقی ـ اخلاقی کیفر مرگ را می‌توان در آثار متعدد او به نظاره نشست. در این مقاله با روشی استقرایی و با استفاده از روش تحلیل محتوا، دیدگاه انتقادی کامو به این کیفر بیان شده است. از نگاه او، اعدام قتلی دگربار و این بار زیر لوای قانون بوده و نمی‌تواند مبنای حقوقیِ مستدل و قابل اعتمادی داشته باشد؛ به ویژه که چنین کیفری به گواهی تاریخ، ناتوان از تحقق کارکردهای توجیهی خویش بوده است. از دیدگاه کامو، ناروایی کیفر مرگ، به سبب ناسازگاری آن با مبانی فلسفی ـ اخلاقی حیات، عدم بررسی سنجه‌های دخیل در ارتکاب جنایت، تعارض با اصل شخصی بودن کیفر وغیر اخلاقی بودن ایراد درد و رنج بر انسان می‌باشد. کامو تحمیل تعمدی درد و آزارِ برتافته از نمایش اعدام را به منزلۀ سازماندهی مجددِ «کشتن» دانسته و کیفرزدایی از آن را گامی در جهت حمایت از حیات انسانی می‌داند.

کلیدواژه‌ها