اقتصاد رفتاری و مسئله ادراک کیفر: از معماریِ انتخاب تا نقد پدرسالاریِ رفتاری
نویسندگان
1 کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسی
2 استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه مازندران
doi
10.30513/cld.2023.3921.1624چکیده
استفاده از ملاحظات علوم شناختی و رفتاری، یک ضرورت انکارناپذیر برای تحلیل دقیقتر رفتارهای مجرمانه و ارتقاء کارکرد بازدارندگی مجازاتهاست. دانش اقتصاد رفتاری با تکیه بر ملاحظات علوم شناختی و رفتاری نشان میدهد که ظرفیت قوای شناختی انسان محدود است و همین ظرفیت محدود نیز با طیف گستردهای از سوگیریها و خطاهای شناختی درگیر است. این متغیرها سبب میشوند که بزهکاران (بالقوه) در بسیاری از موارد، واقعیت کیفر را به شکل تحریفشده ادراک کرده و در تصمیمگیریهای خود برای ارتکاب یک جرم خاص (یا ورود به فعالیت مجرمانه)، از منطق کلاسیک نظریه انتخاب عقلانی فاصله بگیرند. به رسمیت شناختن اثرگذاری این متغیرهای شناختی بر ایجاد اختلال نسبی در اراده آزاد و محاسبهگر میتواند به تعیین راهبردهای عملی بازدارنده و سنجش دقیقتر ریسک تکرار جرم کمک کند. این نوشتار با تکیه بر روش توصیفی ـ تحلیلی به دنبال آن است که ظرفیتها و چالشهای احتمالی کاربست عملی این بینشها در حوزه سیاستگذاری کیفری در زمینه ادراک کیفر را مورد بررسی قرار دهد. اقتصاد رفتاری بر اساس بینشهای روانشناختی، ایده «معماری انتخاب» و «نظریه تلنگر» را مطرح میکند. این پژوهش نشان میدهد که در مواردی با تکیه بر بینشهای نوین اقتصاد رفتاری در حوزه بازدارندگی میتوان از تحریف واقعیت کیفر در ذهن بزهکاران جلوگیری کرد. در این زمینه، طرفداران ایده معماری انتخاب مدعی هستند که به شکلی «آزادمنشانه» میتوانند افراد را به انجام انتخابی بهتر سوق دهند. البته این ایده با نقدهای مهمی روبهروست و از جهات مختلفی دچار خطای تقلیلگرایی است. دستکم میتوان گفت که مواجهه غیر انتقادی با آن، میتواند به سیاستها و برنامههایِ ایدئولوژیکِ کنترل جرم دامن بزند.