تأثیر مفهوم «مرز» در شکل گیری داستان «رستم و سهراب» و «رستم و اسفندیار»
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه اراک، اراک، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه اراک، اراک، ایران
3 استاد گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه اراک، اراک، ایران
doi
10.22059/jlcr.2022.338025.1803چکیده
پدیدۀ «مرز»، در دو مفهوم عینی و ذهنی، افزون بر شکلدهی به هویّت افراد، جداکنندۀ منافع سیاسی، فرهنگی و جغرافیایی فرد یا گروه است. مرزهای عینی و ذهنی ریشه در اشتراکات و اختلافات اشخاص و پدیده ها دارند و دارای ماهیّتی قراردادی هستند. چنین مرزها و تقابلهایی آنچنان فراگیر هستند که همۀ حوزههای طبیعی و ساختگی انسان را دربرگرفتهاند. منظومههای «رستم و سهراب» و «رستم و اسفندیار»، بهعنوان حوزۀ پژوهش این نوشتار، در روساخت و ژرفساخت، روایتگر چنین مرزبندیهایی در ساحت عینی و ذهنی هستند و در قالب تقابل ساختارها و شخصیّتها و کنشها، گرههای بنیادینی را در حوزههای مربوط به علّیّتسازی پیرنگ و پیشبرد سایر رخدادهای منظومهها شکل دادهاند. بر همین مبنا، در این منظومهها، با توجّه به محتوا و نقطۀ اوج، چند گرۀ زیربنایی در ساختارهای تقابلی مانند تقابل دین زرتشتی با دین مهری، جنگاور و فرمانروا، پدر و پسر، خرد و آز، مادرسالاری و پدرسالاری، ایران و توران، تقابل خود و دیگری و هویّت پنهان و آشکار وجود دارد که برخی از علّتهای شکلگیری و بروز چنین منظومههایی را در شاهنامه بیان میکنند. از نظر محتوایی، چنین مرزهایی، از منظری که این مقاله بهمثابۀ خوانشی محدود و تقابلمحور، بدان میپردازد، میتواند بازتابدهندۀ روند جایگزینی نظام اجتماعی پدرسالاری به جای نظام مادرسالاری (رستم و سهراب)و جنگهای خونین اقوام ایرانی در جهت ترویج و تثبیت دین زرتشتی به جای ادیان کهن ایرانی، از جمله دین مهری(رستم و اسفندیار) باشد.