ساختارشناسی روایتهای مثنوی بر اساس الگوی «زمان» در حکایتهای دفتر اوّل
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشآموختۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jlcr.2021.325137.1677چکیده
یکی از عناصر روایی که بیش از دیگر عناصر بر هویّت مثنوی معنوی تأثیر داشته، کارکرد زمان در روایتهاست. با تأمّلی اندک در پرآوازهترین حکایتهای این شاهکار ادبی، بهوضوح میتوان ظرفیّتهای دقیق روایی، توانایی محکخوردن با معیارهای نوین ادبیّات داستانی و دانش روایتشناسی را درک کرد؛ بنابراین، این پژوهش در تلاش است تا با تحلیل جایگاه و کارکرد عنصر زمان در روایتهای مثنوی معنوی، رویکردی نوین در مطالعۀ حکایتهای این اثر را معرّفی کند و به شناسایی الگوی روایی داستانها و در نهایت، ساختارشناسی قصّهها بر اساس کارکرد زمان دست یابد. بدین منظور، الگوی روایی ژرار ژنت که یکی از پرکاربردترین نظریّهها در روایتشناسی و تحلیل عناصر داستان است، اساس کار قرار گرفت. برای تحلیل روایتها، ابتدا الگوی روایی ژنت بررسی و تبیین شد، سپس هر یک از حکایتها به واحدهای زمانی تقسیم شد که در الگوی روایی ژنت معرّفی شده است. در ادامه، ساختار هر روایت، بر اساس پارههای زمانی، تصاویر رفتوبرگشتی، تداوم زمان روایی در صحنههای داستانی، درنگهای توصیفی، حذفها، خلاصهها، تداوم زمانی، بینظمیهای زمانی و بسامدهای هریک بررسی شد. نتایج بررسی نشان داد که بیشترین استفادۀ مولوی بهعنوان راوی، از بازیهای زمانی و ترفندهایی است که درنگهای معنادار را چاشنی روایتها میکند. این درنگها که خود، ارتباطی نزدیک با زنجیرۀ تداعی آزاد معانی در روند داستانسرایی دارند، باعث بهوجودآمدن لایههای معنایی گوناگون در دل داستانها میشوند و زمان روایی را چندلایه میکنند؛ بدین صورت که هر لایۀ معنایی در سطوح دوم و سوم زمانی جریان مییابد؛ در نتیجه، داستانها بهصورت دایرههای تودرتو با یک دایرۀ مرکزی که یک خطّ ارتباط معنایی با همۀ لایههای بیرونی خود دارد، شکل میگیرند. در نهایت، ساختار روایتها از دل این تحلیلها به دست آمد و در نموداری به نمایش درآمد و دو الگوی ساختاری از این بررسیها استخراج شد: 1. روایتهای سنّتی؛ 2. روایتهای گفتوگویی.