اما و اگرهای برشتی وغیربرشتی در نمایشنامههای جنگل دیوانه اثر ادوارد باند و سرخ، سیاه و نادان اثر کاریل چرچیل
نویسندگان
1 دانشگاه پیام نور
2 پردیس کیش دانشگاه تهران
doi
10.22059/jor.2016.61449چکیده
پژوهش حاضر به تلاش کاریل چرچیل و ادوارد باند برای پیاده سازی شگردهای بیگانهسازی برشت در نمایشنامههای آنان - به ترتیب جنگل دیوانه و سرخ، سیاه و نادان – میپردازد. بهمنظور ایجاد تفکر نقادانه و عینی، و نیز حصول عمل برای تحول مثبت، هر دو نمایشنامهنویس از شگردهای بیگانهسازی برشتی، شامل شخصیتپردازی، پایانگشودگی، ساختار اپیزودیک و رسانههای سمعی و بصری مدد میجویند. این شگردها به نمایشنامهنویس اجازه میدهند تا موقعیتها، اعمال داستانی، و نگرشهای مأنوس را چنان نامأنوس ارائه دهند که برای شنوندگان و خوانندگان، بیگانهسازی شده و با بینشی نقادانه سنجیده شوند. این پژوهش علاوه بر بررسی عناصر برشتی در این دو نمایشنامه، به بحث پیرامون نکتهای میپردازد که منجر به راندگی سرخ، سیاه و نادان از فن درامنویسی برشتی و نیز از جنگل دیوانه میشود. منشأ این تفاوت، وجود جنبههای شخصیتپردازی غیر-برشتی در سرخ، سیاه و نادان و نیز عدم وجود رسانههای سمعی و بصری برشتی در آن است.