کارکرد نظریة ««تفاوط»» دریدا به مثابه عنصری پسانوگرا در سرودههای جان کیتس
نویسندگان
1 عضو هیإت علمی/ دانشگاه رازی
doi
10.22059/jor.2016.61380چکیده
جستار حاضر خوانشی نقّادانه از پارهای از سرودهای جان کیتز شاعر انگلیسی است. این خوانش، یکی از ویژگیهای پسانوگرایی را در پرتو نظریههای منتقدانی همچون ویکتور شکلوفسکی و ژاک دریدا نشان میدهد تا سبک بارز این شاعر دوران رمانتیک انگلیس را بشناساند. آنچه بررسی پسانوگرایانة آثار کیتز را برمیانگیزد، یافتن یکی از تمهیدات برجستة پسانوگرایانه به نام «تفاوط» است. مسألۀ احتمالی بودن یک مفهوم ـ که در نظریۀ آشناییزدایی شکلوفسکی نمود دارد ـ در بعضی از اشعار جان کیتس نمایان است؛ او سعی دارد تا از شیوههای سنّتی اجتناب کند و نگاهی نو نسبت به دنیا داشته باشد تا به دیدگاهی متفاوت و نو دست یابد. آشناییزدایی ویکتور شکلوفسکی زمینهای نو برای خلق مفاهیم متفاوت و جدید ایجاد میکند. این تفاوتها، «تفاوط» و ژاک دریدایی را میآفرینند و خواننده را وامیدارند تا تأمّل کند؛ پس خواننده آنقدر درنگ میکند تا به درک مفهوم نو و متفاوت نائل شود. از این حیث، درنگ و تعلّل در درک مفاهیم جدید از ویژگیهای نظریۀ «تفاوط» ژاک دریدا به حساب میآید.