ارائه الگوی مفهومی کاربرد علوم انسانی؛ با هدف ارتقای کیفی این علوم
نویسندگان
1 استاد مدیریت آموزشی، گروه علوم تربیتی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
2 استادیار علوم تربیتی، گروه علوم تربیتی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
doi
10.30495/jedu.2022.26439.5275چکیده
مقدمه و هدف: هدف پژوهش حاضر تحلیل مولفه ها و عوامل موثر بر کاربرد علوم انسانی و ارائه یک مدل مفهومی در راستای ارتقای کیفی علوم انسانی است. روش شناسی پژوهش: روش تحقیق، توصیفی پیمایشی با رویکرد آمیخته بود. در بخش کیفی، از روش نمونه گیری هدفمند و تکنیک گلوله برفی استفاده گردید و با به کارگیری معیار اشباع نظری، با 20 نفر از اندیشمندان در دانشگاه های اصفهان و خوارزمی مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت گرفت. جامعه بخش کمی، اعضای هیات علمی رشته های علوم انسانی دانشگاه پیام نور استان اصفهان و چهار محال بختیاری بودند که به کمک فرمول کوکران تعداد 380 نفر به عنوان نمونه با روش نمونه گیری تصادفی گزینش شدند. اجرای بخش کمی با ابزار پرسشنامه محقق ساخته حاصل از نتایج بخش کیفی انجام گرفت. روایی و اعتبار سوالات مصاحبه با روش روایی محتوایی و ضریب توافق تایید گردید. اعتبار پرسشنامه نیز پس از بررسی محتوایی توسط صاحبنظران بخش کیفی، به کمک تحلیل عاملی تاییدی، همسانی درونی و آلفای کرونباخ(83/0) تایید گردید. تحلیل داده ها در بخش کیفی به روش داده بنیاد و تحلیل یافته های کمی با استفاده از شاخص های توصیفی، تحلیل عاملی تاییدی و الگویابی معادلات ساختاری انجام گرفت. یافته ها: یافته های بخش کیفی زمینه ساز ارائه الگوی نظری گردید. در بررسی وضع موجود از بین مولفه ها، ارزیابی پیگیر و مخاطبشناسی؛ و در بین عوامل، تداخل نگرش های سیاسی علمی و سیاستگذاری و برنامهریزی استراتژیک دارای بیشترین سهم در تاثیر بر کاربست علوم انسانی بودند. هم چنین در صد بالایی از واریانس متغیر ملاک کاربست علوم انسانی به وسیله متغیرهای پیشبین مدیریت حرفه ای، فرهنگ، نگرش اجتماع، سیاست گذاری و برنامهریزی استراتژیک، قابل تبیین بود. بحث و نتیجه گیری: بر اساس نتایج، توجه به این هفت مؤلفه و عوامل به منظور بهره برداری از یافته های علمی در حوزه علوم انسانی باید مورد توجه قرار گیرد.