نه به پترنالیسم؛ نه به دموکراسی: از نظریه سیاسی فارابی تا نظریه سیاسی جمهوری اسلامی

نویسندگان

1 دانشگاه پیام نور

doi
10.48308/piaj.2026.243191.1851
چکیده

مقدمه و اهداف: با وجود اهمیت نظریه سیاسی جمهوری اسلامی، نسبت میان بُعد اسلامیت و مردمی‌بودن آن و نیز جایگاه مردم، ولی‌فقیه و نهادهای حاکمیتی همچنان نیازمند تبیین دقیق و منسجم است؛ زیرا فقدان پشتوانه نظری کافی می‌تواند به برداشت‌های متفاوت و نوسان در رویکردهای حکمرانی منجر شود. از سوی دیگر، بهره‌گیری از میراث فلسفه سیاسی اسلام، به‌ویژه اندیشه سعادت‌گرایانه فارابی، می‌تواند زمینه‌ای مناسب برای بازخوانی و تحلیل الگوی سیاسی جوامع اسلامی فراهم آورد. بر این اساس، هدف مقاله حاضر آن است که با بررسی و مقایسه نظریه سیاسی فارابی و نظریه سیاسی جمهوری اسلامی، شاخص‌ها، ابعاد و مبانی نظری این نظام سیاسی را تبیین کرده و نقش مردم را در این نظریه سیاسی روشن‌تر سازد. روش: روش پژوهش این مقاله از حیث گردآوری داده‌ها، اسنادی ـ کتابخانه‌ای و از حیث شیوه تحلیل، توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد تطبیقی است. بدین منظور، ابتدا مبانی و مؤلفه‌های اصلی نظریه سیاسی فارابی با اتکا به آثار وی و نیز منابع معتبر پژوهشی استخراج و صورت‌بندی شده، سپس این مؤلفه‌ها با مبانی نظری جمهوری اسلامی ایران در حوزه نسبت اسلامیت و جمهوریت، نقش مردم و نسبت ایشان با ولی فقیه مقایسه و تحلیل شده‌اند. در این فرایند، تلاش شده است با تکیه بر تحلیل مفهومی و مقایسه ساختاری الگویی دقیق‌تر برای تبیین نظریه سیاسی جمهوری اسلامی ارائه گردد. یافته‌ها: فارابی به عنوان یکی از بزرگترین فیلسوف اسلامی قائل به مدینه فاضله، تلاش جدی‌ای کرده تا نقش مردم را در حاکمیت مدینه فاضله ترسیم کند و با طرح نظریه تعاون اجتماعی، در نقطه مقابل پترنالیسم کلاسیک، حکومت را ابزار دست مردم قرار دهد و نه بالعکس. همچنین با نفی نظام دموکرات به عنوان یکی از اقسام نادان شهر ، دموکراسی را ناشی از بی‌خردی دانسته است. از توضیحات فارابی مشخص می‌شود که منظور او از جامعه دموکرات، چیزی شبیه جوامع لیبرال دموکرات در دنیای مدرن است. نظام جمهوری اسلامی هم از طرفی می‌خواهد حاکمیت اراده الهی را در نظریه سیاسی خود جای دهد و از سوی دیگر صاحب اختیار حکومت را مردم بداند. این نظریه سیاسی از طرفی برای حفظ وجه اسلامیت خود روی نظریه ولایت فقیه تمرکز می‌کند و خود را به پترنالیسم نزدیک می‌کند و ازجانب دیگر نقش مردم را پررنگ می‌کند و خود را به دموکراسی نزدیک می‌نماید. با این همه این اصرار وجود دارد که وجه جمهوریتِ جمهوری اسلامی بر گرفته از نظامات دموکراتیک مدرن نیست و مأخوذ از مفاد دین اسلام و برخی آیات قرآن کریم مانند آیه «یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنین» (توبه، 61) است. در این نظریه پایه اِعمال مشروعیت سیاسی مردم هستند و این امر باعث می‌شود تا از حکومت‌های پترنال فاصله بگیرد. لذا این تقریر از نظریه سیاسی جمهوری اسلامی با نظریاتی مثل مقبولیت-مشروعیت یا امت-امامت تفاوت آشکاری دارد. نتیجه گیری: در این مقاله این فرضیه اثبات شده است که اولاً نظریه سیاسی فارابی با نظریه سیاسی جمهوری اسلامی نزدیک است و ثانیاً این نظریه نه با پترنالیسم و نه با دموکراسی سازگاری نداشته و خود یک نظریه مستقل و با تبیینی خاص به حساب می-آید که می‌توان آن را حاکمیت الهی مردم محور نامید.