هستی‌شناسی عدالت در حکمت سیاسی متعالیه

نویسندگان
doi
10.48308/piaj.2026.243709.1868
چکیده

چکیده مبسوط مقدمه و اهداف: باتوجه به‌اهمیت شایان توجه مبادی هستی‌شناسی در ترسیم نظام‌های فلسفی و نظریات علمی، به‌ویژه در حوزه فلسفه سیاسی، این مقاله در صدد است تا با تحلیل مبادی هستی‌شناختی عدالت در حکمت سیاسی متعالیه، تلاشی نظام‌مند را برای استقرار نظریه عدالت مبتنی ‌بر این مبادی ارائه دهد. بر این اساس و با فحص در آثار مطرح فلاسفه مبرز حکمت متعالیه از صدرالمتألیهن تا فلاسفه معاصر این مکتب، تلاش شده تا به‌این پرسش پاسخ داده شود که هستی‌شناسی عدالت در حکمت سیاسی متعالیه بر چه ارکان و مبانی‌ای استوار است؟ روش: گردآوری داده‌ها در مقاله حاضر به‌روش کتابخانه‌ای و با جستجو در آثار فلاسفه مبرز حکمت متعالیه  صورت گرفته است. برای تحلیل داده‌ها نیز از روش «تفسیر متن‌محور» کمک گرفته شده است. در ابتدا ضمن تأکید بر کشف معنای متن با مقوصد موردنظر مؤلف، عبارات دارای ارتباط با هستی‌شناسی عدالت در حکمت سیاسی متعالیه از آراء این اندیشمندان استخراج شده است. سپس تلاش شده است تا فیش‌های به دست آمده بر اساس تأکید متفکر بر تقسیم مبنا و تشابه محتوایی میان آن‌ها و با تأکید بر نقش‌آفرینی در ترسیم نظام‌واره عدالت ساماندهی شوند. در گام نهایی نیز این با تأکید بر ربط و نسبت مستقیم یا باواسطه‌ای که در ترسیم عدالت دارند صورت‌بندی شده‌اند. یافته‌ها: برای پاسخ به‌این پرسش مبانی هستی‌شناختی حکمت سیاسی متعالیه استخراج و سامان‌دهی داده شده و ارتباط آن‌ها را به مسأله عدالت نمایان شده است. لذا پنج مبنای مهم «نظام اجتماعی معقول»، «نظام اجتماعی هدفمند»، «پویایی جامعه انسانی»، «جامعه انسانی با اختیار» و «نیاز جامعه به عدالت» برای ترسیم عدالت در حکمت سیاسی متعالیه در ساحت هستی‌شناختی به‌دست آمدند. میان این مبانی نیز تقدم و تأخر بر قرار اس. به‌این نحو که عقلانیت جامعه، هدف‌داری آن‌را الزام می‌کند و این هدف‌داری در تحقق عدالت است. با درنظرگرفتن این هدف است که پویایی نظام سیاسی ساختار می‌یابد و اختیار فرد و اجتماع در تحقق عدالت نقشی عینی دارد. بر این اساس است که می‌توان گفت جامعه نیازمند عدالت است. نتایج: با درهم‌کرد و صورت‌بندی مبانی پنجگانه هستی‌شناختی مذکور، این نتیجه به‌دست آمده که عدالت در حکمت سیاسی متعالیه دارای سامانی است که در آن و با تأکید بر ارتباط دوسویه میان انسان مطلوب و جامعه مطلوب، تعریف می‌شود و هر دو این اجزاء را در هرمی به‌گستره هستی و در تمام ابعاد آن، به سوی آرمانی عادلانه رهنمون می‌سازد. به‌نحوی‌که زندگی سیاسی و اجتماعی نیز از این قاعده مستثنا نبوده و حیات سیاسی انسانی بدون درنظرگرفتن هدف عدالت، ولو در سطحی حداقلی، امکان تکوین و بقا نخواهد داشت. براساس مبانی هستی‌شناختی حکمت سیاسی متعالیه، کمال نهایی در جامعه عادل به‌دست می‌آید. لذا جامعه انسان زمانی از ثبات برخوردار می‌شود که مناسباتی عادلانه مبنای شکل‌گیری، استقرار و تداوم آن باشد. بر این اساس هستی‌شناسی حکمت سیاسی متعالیه در بنیاد ترسیم جامعه عادلانه قرار می‌گیرد.