نقش مبادی عالیه در خودآگاهی: بررسی مقایسهای دیدگاه ابنسینا و دکارت
نویسندگان
doi
10.22034/ra.2019.90656.2192چکیده
ابنسینا و دکارت، خودآگاهی را ادراکی بیواسطه و حاصل نوعی دروننگری میدانند؛ اما با تأمل در تمایزی که ابنسینا بین دو مرتبه از خودآگاهی (مرتبه اول و مرتبه دوم) در فلسفهاش قائل شده است و خودآگاهی مرتبه دوم را کار عقل و پدیدهای بالقوه میداند، و با توجه به این اصل فلسفی ابنسینا که هر بالقوهای برای رسیدن به فعلیت، به عاملی فعلیتبخش احتیاج دارد، میتوان به این نتیجه رسید که در فلسفه ابنسینا عقل انسانی بدون اشراق عقل فعال نمیتواند به این نوع از خودآگاهی برسد. لذا عقل انسانی حتی در آگاهی از ادراک بیواسطه به ذات خویش، نیازمند اشراق عقل فعال است. اما دکارت از اساس منکر تأثیر مبادی عالی در خودآگاهی است. همین تفاوت بهظاهر کماهمیت، نتایج بسیار متفاوتی را در فلسفه این دو فیلسوف به دنبال دارد.