بازخوانی المُعجم فی معاییر اشعار العجم به مثابۀ تحریری از نقد الشّعر
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خلیج فارس، بوشهر، ایران.
doi
10.22059/jlcr.2020.299428.1443چکیده
با اندکمایهای از احتیاط، آن هم به این دلیل که در المعجم فی معاییر اشعار العجم(حدود 630 ق.) دربارۀ تأثیرپذیری شمس قیس رازی از نقد الشّعر قدامةبن جعفر (337ـ260 ق.) تصریحی وجود ندارد، میتوان در آشنایی شمس قیس با ایدهها و آرای قدامة پیرامون نقد شعر که بنا بر تلقّی قدمایی به معنای معرفت محاسن و معایب شعر بودهاست و بازآوری آنها در المعجم، تردیدی به خود راه نداد. آنچه این ادّعا را توش و توان میبخشد، بهویژه اینهمانیهایی است که دربارۀ عیوب شعر و بحثهایی بر سَرِ عیوب معاظله، تناقض، تخلیع، خطاهای لفظی، خطاهای معنوی، کیفیّت مدح و... در این دو کتاب وجود دارد. برخی اشعاری که شمس قیس در کتاب خود به استشهاد آورده نیز فارسیشدۀ شواهد شعری نقد الشّعر در همان مواضع است. البته گاهی شمس قیس در مسائل بلاغت و نقد شعر نظرهایی هم دارد که دربردارندۀ چیزهایی افزون بر نظر قدامة و گاه متفاوت با آن است. خاصّه یکی از جذّابترین اینهمانیهای المعجم با نقد الشّعر، در دیدگاههای این دو نویسنده دربارۀ «مدح» قابل ردیابی است؛ دیدگاههایی که که تأثیرپذیریِ حکما و ادبای اسلامی از فکر یونانی و ارسطویی در مسئلۀ اخلاق را نیز آینگی مینماید. گذشته از اینها، نقد الشّعر نخستین کتاب بلاغیای است که در آن، بلاغت یونانی به بلاغت اسلامی آمیختهاست. از اینرو شمس قیس رازی را به سبب تأثیرپذیریای که از برخی ایدهها و آرای قدامة داشته است، باید کسی دانست که به واسطۀ وی گزارههایی از فکر فلسفی و بلاغی یونانی به کتابهای بلاغی فارسی راه یافتهاست و آثار بلاغی و ادبی متأثّر از خود را نیز به قدر وُسع از آن برخوردار نمودهاست. نهایتاً از مقایسۀ المعجم فی معاییر اشعار العجم و نقد الشّعر به آشکارگی برمیآید که آن نظاممندیای که در الگوی پیشنهادی قدامة برای بازشناساندن جیّد و ردی شعر از یکدیگر هست و با تعریف وی از شعر پیوندی اندامیک دارد، در المعجم نیست.