رابطه ساختاری خودکنترلی و بیصداقتی تحصیلی: نقش واسطهای اهمالکاری تحصیلی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری روانشناسی تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران
2 دانشجوی دکتری روانشناسی تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران
3 دانشجوی دکتری روانشناسی تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران
4 دانشیار گروه روانشناسی تربیتی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران
doi
10.30473/etl.2023.64710.3841چکیده
بیصداقتی تحصیلی به هرگونه رفتار نادرست در امور و تکالیف تحصیلی اطلاق میشود که پدیدهای نگران کننده و با پیامدهای منفی بسیار است. کارشناسان به منظور جلوگیری از این پیامدها، به بررسی عوامل مرتبط و تأثیرگذار بر بیصداقتی تحصیلی پرداختهاند. خودکنترلی و اهمالکاری تحصیلی به عنوان پیشایندهای بیصداقتی تحصیلی در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفت. پژوهش از نوع همبستگی و ابزارهای مورد استفاده، پرسشنامه خودکنترلی تانجنی، بامیستر و بونه (2004)، پرسشنامه بیصداقتی تحصیلی ﻣﻚﻛﺎﺑﻰ و ﺗﺮوﻳﻨﻮ (1997) و پرسشنامه اهمالکاری سولومون و راثبلوم (1984) بود. روابط بین سازههای مدل پیشنهادی با استفاده از روش مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزار AMOS ویراست 24 تحلیل شد. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان مقطع متوسطه دوم شهرستان اسکو در سال تحصیلی 1401-1400 با تعداد نمونه 380 نفر بود. شاخصهای برازندگی الگوی پیشنهادی مطابق با ملاکهای مطرحشده توسط میرز، گامست و گارینو (2006) حاکی از برازش قابل قبولی با دادهها بود. نتایج نشان داد خودکنترلی بر اهمالکاری تحصیلی و بیصداقتی تحصیلی اثر مستقیم و معنادار دارد. ضمن اینکه اهمالکاری تحصیلی نیز دارای اثر مستقیم و معنادار بر بیصداقتی تحصیلی است. همچنین اهمالکاری تحصیلی در رابطه بین خودکنترلی و بیصداقتی تحصیلی دانشآموزان نقش واسطهای ایفا مینماید. بر این اساس پیشنهاد میشود متولیان عرصه تعلیم و تربیت، برنامههایی در راستای ارتقاء مهارتهای خودکنترلی دانشآموزان در نظر گیرند.