تحلیل استعاره‌ـ روان‌کاوی داستان کودکانۀ «یک داستان محشر»: بر پایۀ نظریۀ ناخودآگاهِ زبانی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ‌ارشد ادبیات کودک ‌و نوجوان، دانشگاه پیام‌نور، تهران، ایران

2 دانشجوی کارشناسی ‌ارشد زبان‌شناسی ‌رایانشی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

3 استاد زبانشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران

doi
10.22059/jlcr.2020.281883.1258
چکیده

لکان نه‌تنها ناخودآگاه را دارای ساختار زبان، بلکه آن را زاییدۀ زبان می‌داند. مهم‌ترین کلیدواژۀ نظریۀ «ناخودآگاه زبانی» مفهوم زبان‌شناختیِ «دیگری بزرگ» است که در سایۀ نظام سه­گانی­ِ ساحت­های «واقعی، خیالی، نمادین» مفاهیم روانکاوانۀ بنیادینی چون ناخودآگاه، اگو، میل وغیره... را بازتعریف می­کند. دیگری بزرگ دلالت بر نظم نمادینی دارد که خود را بر فرایند سوبژکتیویته تحمیل می­کند. از آنجا که هم رویکرد ناخودآگاه زبانی، هم متنِ «یک داستان محشر» بر فرایند تحمیلیِ تکوینِ سوژه تمرکز دارند، لذا آن رویکرد برای تحلیل این متن اختیار شده­است. با التفات ‌به اینکه رویکرد ناخودآگاه زبانی، روشی پساساختگرا است و هدف پساساختگرایی، دگرخوانی متن، هدف از پژوهش حاضر دگرخوانشی است که از تلاقی بایسته‌های روانکاوانۀ این نظریه با رهیافت‌های استعاریِ نهفته در متن حاصل می­آید. از آنجا که لکان استعاره و مجاز را مجرای تحقق سوژه می­داند، پژوهشِ پیشِ­رو به روش تحلیلی­توصیفی، ضمن کشف استعارات و مَجازهای مرتبط با سوبژکتیویته، در پی چگونگی نقش این استعاره­ها و مجازها در بازخوانیِ روان­کاوانۀ متن می­باشد. کم‌توجهی پژوهشگران ادبیات کودک به رویکردهای بین‌رشته‌ای، نگاه تک‌بعدی و صرفاً آرایه‌ایِ آن­ها به استعاره، و نیز تغافل از خوانش­های نشانه­شناختیِ داستان ضرورت پژوهش را انکارناپذیر می‌نماید. این پژوهش برای نخستین­بار از نظریۀ لکان برای خوانش بینامتنیِ دو متن نوشتاری و تصویری بهره می‌گیرد.