الگوی ساختاری روابط باورهای معرفت‌ ‌شناختی و راهبردهای یادگیری خود تنظیمی: نقش واسطه‌ای خود کارآمدی تحصیلی و اهداف پیشرفت

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم تربیتی، دانشگاه پیام نور، ایران

2 استاد گروه علوم تربیتی، دانشگاه پیام نور، ایران

3 استادیار گروه علوم تربیتی، دانشگاه پیام نور، ایران

4 دانشیار گروه علوم تربیتی، دانشگاه پیام نور، ایران

doi
چکیده

هدف پژوهش حاضر، بررسی روابط بین متغیرهای باورهای معرفت شناختی و انگیزشی ( خودکارآمدی تحصیلی و اهداف پیشرفت) با یکدیگر و نیز نقش آن­ها بر راهبردهای یادگیری خودتنظیمی ( راهبردهای شناختی و فراشناختی) دانشجویان دانشگاه پیام نور در قالب مدل علّی و به روش تحلیل مسیر می­باشد. به منظور آزمون سوالات پژوهش، نمونه­ای 600 نفری از دانشجویان مراکز دانشگاه پیام نور، با استفاده از روش نمونه­گیری خوشه­ای چند مرحله­ای و روش نمونه­گیری طبقه­ای، به صورت تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامه خودگزارشی متشکل از مقیاس­ باورهای معرفت شناختی (Schommer, 1990)، مقیاس اهداف پیشرفت (Middleton & Midgley, 1997)، مقیاس خودکارآمدی تحصیلی و راهبردهای یادگیری خودتنظیمی (Pintrich & De Groot, 1990) پاسخ دادند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که مدل علّی مفروض پس از اصلاح از برازش مناسبی برخوردار بوده و متغیرهای پژوهش در مجموع و به ترتیب، 29 و 35 درصد از کل واریانس راهبردهای شناختی و فراشناختی را تبیین نمودند. به طور کلی، نتایج پژوهش نشان داد که باورهای معرفت شناختی علاوه بر تاثیر مستقیم، به واسطه اهداف پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی بر راهبردهای یادگیری خودتنظیمی ( راهبردهای یادگیری شناختی و فراشناختی) دانشجویان، تاثیر غیرمستقیمی نیز دارند. لذا، ضروری است که زمینه لازم جهت ارتقاء این باورها از طریق غنی­تر کردن محیط زندگی و فضای یادگیری و آموزش فراهم شود.