روایت در رمان مرشد و مارگریتا بر اساس نظام نشانهمعناشناختی روایی گرمس
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای مطالعات تئاتر، دانشکدة هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jor.2014.52054چکیده
گرمس از جمله ساختارگرایان و متفکران تحلیل مؤلفهای بود که درآغاز به بررسی علم روایت در ادامة کار پراپ پرداخت. در این مقاله، بر پایة نظریه «کنشگفتمانی» در نظام نشانه معناشناختی روایی (منطقی)او (که در لوای نظریاتگرمس 1 مطرح شده است) به بررسی رمان «مرشد و مارگریتا» اثر میخاییل بولگاکف میپردازیم.هدف از نگارش مقاله، دستیابی به روشهای روایتشناسی نگارش اثر از دیدگاه گرمس، میزانانطباق و شناخت فنون ایجاد جذابیتهای روایی است. سؤال اساسی پژوهش این است که: آیارمانی که در مکتب رئالیسم سوسیالیستی نگاشته شده، چگونه و تا چه میزان با الگوی گریماس- و متقابلاً تعریف پراپ از روایت - مطابقت دارد و عناصر دخیل برای تولید معنا درداستان کدامند؟از جمله نتایج تحقیق ارائة الگوی کنشی اثراست که حاکی از روایتی در آیندة جهان توسط یسوعا است که جهان را در ابعاد وسیع تغییرخواهدداد. در واقع بررسی رمان بولگاکف در تأیید نظریات گرمس نقش خود را ایفا کردهاست.