ضرورت سنجش و توانمندسازی سرمایۀ اجتماعی در بهسازی بافت های فرسودۀ شهری مطالعۀ موردی: محلۀ سرشور (مشهد)
نویسندگان
1 تهران
2 شهید بهشتی تهران
3 بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس
doi
10.22067/gusd.v2i1.21821چکیده
تغییر پارادایم برنامه ریزی شهری از نگاهی غیر انعطافی با حاکمیت دولتی و مبتنی بر پایۀ فلسفی عقل گرایی، به سوی اصول نسبیت گرایی همراه با تغییر نگاه از تجویزی به مشارکتی، زمینۀ لازم را برای مطرح شدن بحث سرمایۀ اجتماعی فراهم کرده است. هدف مقالۀ حاضر، بیان ضرورت سنجش و توانمندسازی سرمایۀ اجتماعی است که از عناصر مهم در برنامه ریزی شهری و توانمندسازی بافت های فرسوده به شمار می رود. روش تحقیق، توصیفی- تحلیلی و روش جمع آوری اطلاعات به دو صورت کتاب خانه ای و پیمایشی (میدانی) است. داده های این پژوهش با استفاده از پرسش نامه و به روش نمونه گیری تصادفی به دست آمده است. جامعۀ آماری بر اساس سرشماری نفوس 1385 جمعیت محلّۀ سرشور7560 نفر بوده است که حجم نمونۀ پژوهش270 نفر به دست آمده و درصد اطمینان این روش 90 درصد است. بر اساس تحلیل صورت گرفته، نتایج این پژوهش نشان از عدم شکل گیری روابط انجمنی، سطح مشارکت و انسجام اجتماعی پایین و اعتماد نهادی در سطح کلان و میانی (مدیریت شهری) ناچیز است و صرفاً اعتماد در حوزۀ شخصی و بین شخصی در حد قابل قبول باقی مانده است؛ بنابراین، می توان گفت که وضعیت سرمایۀ اجتماعی محلۀ سرشور به جز در موارد استثنایی که آن هم به جنبۀ سنتی و سرمایۀ اجتماعی قدیم مربوط می شود، در اغلب موارد مطلوب نیست؛، بنابراین در جهت بهسازی و بهبود سازمان فضایی محله، اولین مسأله ای که باید قبل از هر چیز حل شود، جلب اعتماد مردم و ذی-نفع های پروژه نسبت به متولیان بهسازی است.