گرایش به استفاده از هوش مصنوعی مبتنی بر منابع نوآورانه: نقش تعدیل‌کننده فرهنگ دیجیتال سازمانی، ناپایداری محیطی و سندرم ابداع نشده در اینجا

نویسندگان

1 دانشجوی دکترا، گروه مدیریت،دانشکده مدیریت،اقتصاد و حسابداری، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی ،آذربایجان شرقی، ایران

2 استادیار، گروه مدیریت بازرگانی، واحد بناب، دانشگاه آزاد اسلامی، بناب، ایران

3 گروه مدیریت و حسابداری، موسسه آموزش عالی نبی اکرم، تبریز، ایران

4 استادیار، گروه مدیریت و حسابداری، موسسه آموزش عالی نبی اکرم(ص)، تبریز ، ایران

doi
JABM.3.2.15564.351256.325723547
چکیده

این پژوهش با هدف بررسی تأثیر منابع نوآوران شامل منابع نوآوری داخلی و شبکه‌های نوآوری مشارکتی بر گرایش به استفاده از هوش مصنوعی در سازمان‌ها طراحی شده است. مطالعه حاضر چارچوب نظری یکپارچه‌ای ارائه می‌دهد که بر ادغام دیدگاه مبتنی بر منابع و نظریه انتخاب استراتژیک استوار است. در این چارچوب، منابع نوآورانه به‌عنوان عامل اصلی و محوری در نظر گرفته می‌شوند، در حالی که عوامل سازمانی از جمله فرهنگ دیجیتال سازمانی و سندرم «ابداع‌نشده در اینجا» و عوامل محیطی به‌ویژه ناپایداری محیطی به‌عنوان متغیرهای تعدیل‌کننده عمل می‌کنند. روش پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و با رویکرد کمّی بوده و داده‌ها از 390 نفر از کارکنان و مدیران شعب بیمه در استان آذربایجان شرقی در سال 1404 جمع‌آوری شده است. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه‌های استاندارد مبتنی بر مقیاس‌های تأییدشده در ادبیات پژوهش است. تحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری در نرم‌افزار SmartPLS 4 انجام گرفته و شاخص‌های روایی و پایایی مدل به‌صورت رضایت‌بخش تأیید شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که هر دو نوع منبع نوآورانه داخلی و شبکه‌ای تأثیر مثبت و معناداری بر گرایش به هوش مصنوعی دارند. ناپایداری محیطی این روابط را به‌صورت منفی تعدیل می‌کند، در حالی که فرهنگ دیجیتال سازمانی آن‌ها را به‌صورت مثبت تقویت می‌نماید. همچنین، سندرم «ابداع‌نشده در اینجا» اثر دوگانه‌ای از خود نشان می‌دهد: از یک سو، رابطه بین منابع داخلی و گرایش به هوش مصنوعی را تقویت کرده و اعتماد سازمانی را افزایش می‌دهد، از سوی دیگر، رابطه بین شبکه‌های نوآوری مشارکتی و این گرایش را به‌دلیل مقاومت در برابر ایده‌های خارجی، تضعیف می‌کند. نوآوری این پژوهش در ارائه و تأیید تجربی یک مدل مفهومی است که اولویت را به منابع نوآورانه به‌عنوان پایه‌های اصلی گرایش به هوش مصنوعی می‌دهد و در عین حال نقش تعدیل‌کننده عوامل محیطی، فرهنگی و شناختی را در یک صنعت حساس به داده یعنی بیمه به‌صورت هم‌زمان و در یک چارچوب یکپارچه بررسی می‌کند. این یافته‌ها نه‌تنها به غنای ادبیات نظری در حوزه‌های استراتژی دیجیتال، نوآوری و پذیرش فناوری کمک می‌کنند، بلکه راهنمایی‌های عملیاتی و مبتنی بر شواهدی برای طراحی و اجرای مؤثر استراتژی‌های هوش مصنوعی در سازمان‌های خدماتی ارائه می‌دهند.