سطح بندی و تحلیل عوامل مؤثر بر الگوی سازمان دانش محور با استفاده از معادلات ساختاری تفسیری
نویسندگان
1 گروه مدیریت، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران.
2 گروه مدیریت و مهندسی صنایع، واحد گچساران، دانشگاه آزاد اسلامی، گچساران، ایران.
3 گروه مدیریت، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران.
4 گروه مدیریت ، واحد گچساران، دانشگاه آزاد اسلامی، گچساران، ایران.
doi
JABM.3.2.15564.351256.3257.36961چکیده
این پژوهش به سطحبندی و تحلیل عوامل مؤثر بر الگوی سازمان دانشمحور برای شرکت هواپیمایی هما با استفاده از روش معادلات ساختاری تفسیری پرداخت. رویکرد پژوهش بر پایه ترکیب روشهای کیفی و کمی استوار بود که در مرحله نخست، نظریه دادهبنیاد نقش اصلی شناسایی و کشف مفاهیم کلیدی مدیریت دانش را بر عهده داشت. مصاحبههای عمیق با پانزده نفر از خبرگان صنعت، مدیران ارشد و کارشناسان مختلف سطوح سازمانی با سابقه کاری حداقل ده سال در صنعت هوانوردی، دادههای غنی و جامعی را گردآوری نمود. فرآیند کدگذاری باز، محوری و انتخابی، مقولات اصلی و فرعی مؤثر بر تحول سازمان به سمت دانشمحوری را استخراج نمود و رویکرد استقرایی نظریه دادهبنیاد امکان ایجاد نظریه محلی و منطبق بر شرایط خاص شرکت هما را فراهم آورد. در مرحله دوم، معادلات ساختاری تفسیری به عنوان ابزار تحلیل روابط سلسلهمراتبی و تعیین سطوح تأثیرگذاری عوامل شناساییشده مورد استفاده قرار گرفت. ماتریس خودتعاملی ساختاری بر اساس نظرات متخصصان تشکیل شد و با تبدیل نمادهای روابط به ماتریس دسترسیپذیری، سطحبندی متغیرها صورت پذیرفت. نتایج نشان داد که ساختار هرمی هفتسطحی روابط علّی و تأثیرگذاری میان عوامل را بهصورت منطقی تبیین نمود. در سطح اول، اقتصاد دانشمحور، سازمان دانشمحور، توسعه دانشمحور و عوامل اطلاعاتی بهعنوان پایههای بنیادین قرار گرفتند که زیرساخت کلی تحول را تشکیل دادند. سطح دوم شامل استراتژی دانشمحور، الزامات رقابتی، عوامل انسانی، توانمندسازی، دانشمحور شدن سازمان و پایداری سازمان بود که جهتدهی کلی به فرآیند تحول ارائه دادند. سطوح سوم تا ششم به ترتیب شامل برنامه استراتژیک، عوامل مدیریتی، منابع انسانی، عوامل اجرایی و ساختاری، عوامل محیطی، عوامل فرهنگی و انگیزشی، عوامل زیرساختی، چابکسازی، جهتگیری استراتژیک و سودآوری سازمان بودند که وابستگی مستقیم به سطوح پایینتر داشتند. تحلیل میکمک متغیرها را بر اساس میزان وابستگی و قدرت نفوذ به چهار دسته تقسیم نمود. جهتگیری استراتژیک و سودآوری سازمان با وابستگی بسیار پایین و نفوذ بالا در ناحیه متغیرهای محرک قرار گرفتند. اقتصاد دانشمحور، سازمان دانشمحور، توسعه دانشمحور و عوامل اطلاعاتی با بالاترین میزان وابستگی و نفوذ پایین تا متوسط در دسته متغیرهای وابسته شناسایی شدند. استراتژی دانشمحور، الزامات رقابتی، عوامل انسانی، توانمندسازی و دانشمحور شدن سازمان در دسته متغیرهای پیوندی قرار داشتند و نقش حلقه اتصال بین محرکها و نتایج را ایفا نمودند. روایی و پایایی پژوهش از طریق بازبینی اعضا، سهسویهسازی دادهها، ارزیابی پانل متخصصان و آزمون ثبات ماتریسهای مقایسه زوجی تضمین گردید.