نماد‌شناسی خورشید در مثنوی

نویسندگان

1 مدرس مراکز علمی کاربردی و جهاد دانشگاهی استان اصفهان

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز

3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز

doi
10.22059/jlcr.2018.68452
چکیده

آنچه در این نوشتار قصد پرداختن به آن را داریم، پژوهشی است درباره مهم­ترین نماد در گسترۀ اندیشه و زبان «جلال­الدین محمد بلخی» که به طرزی ظریف و خلاقانه، چشم­نواز و پرسش­برانگیز در بیشتر آثارش به­ویژه مثنوی به کار رفته و شایستۀ بازنگری است. بازخوانی و بازنگری این تصویر می­تواند زمینه­های پژوهشی تازه­ای را در آثار مولوی فراهم کند.خورشید و نور در نظام اندیشـگی مولوی با انگاره­‌ها و باور­های دینی، عرفانی، اسطوره­ای در هم آمیخته است و به وجهی خاص تبلور یافته و از این روی یکی ازامتیازات شعری وی محسوب شده است. هنگامی که نماد­های بنیادین اندیشه مولوی را با توجه به دانش نماد­شناسی مورد تحلیل قرار می­دهیم به ژرفای شگفت­انگیز نوع خاص تفکر این عارف سمبل­گرا بهتر پی می­بریم؛ چرا که منشوری از نماد­هایی که با خورشید گره خورده­اند و گرد این کانون به حرکت در آمده­اند، اندیشۀ وحدت­گرای او را به خوبی به نمایش می­گذارند. مولوی به مدد تصویر خورشید، وحدت پنهان در باطن این عالم را به نمایش گذاشته و با روان­کاوی خلاقانه و هنرمندانه به حـل تعارض­های درونی و روانی پرداخته است. خورشید نه تنها توانسته روان آدمی را در سر حد کمال و زیبایی قرار بدهد بلکه موجب افزایش قدرت، معنویت، امید و بینش نیز شده است.